|
مقاله: تبريك براي «تولد سينماي افغانستان» |
در شمارهء 17 سپتمبر 2004 شهروند مقالت زیر در مورد سینمای افغانستان نشر شده است .
|
|
|
| حسن زرهي |
سرماخوردگي نابهنگام مرا از موهبت سالي يك بار جشنواره و ديدار دوباره نويسنده و كارگردان نامدار افغانستان عتيق رحيمي هر دو محروم كرد. در گفت و گوي كوتاه تلفني كه با عتيق داشتم، گفتم كه فيلم را در يك نمايش براي گروهي چند نفره ديده ام. و گمان هم بر آن بود كه با هم ديدار و گفت و گويي داشته باشيم، براي همين حرف و حديث فيلم براي همان وعده ماند. اما مجال نشد. او سرانجام راهي پاريس شد و حسرت ديدار و گفت و گو با او بر دل من ماند. در ديدار پيشين، عتيق در توصيف خشونت در افغانستان به شهروند گفته بود: "در افغانستان ما در جريان جنگ نتوانستيم عزاداري كنيم. بعد از جنگ هم در عزاي گذشته و جنگ ننشستيم. لذا وقتي عزاداري نشود، به انتقامجويي و خشونت ميافتيم. براي من واقعا سئوال بود كه چرا افغانستان آهسته آهسته به طرف خشونت ميرود. همه اش به خاطر اينكه نتوانستيم از مرگ و فاجعه افغانستان فاصله بگيريم. تنها ميرفتيم به طرف انتقامجويي و نه عزاداري. . ." و به اين جمله ها از فيلم توجه كنيد: ــ در قانون جنگ يا دست پر خون است و يا گردن ــ اگر سهراب پدر را ميكشت، آيا قهرمان ميماند؟ ــ در جنگ تنها مرده ها آرام هستند ــ دارم ميروم پيش پسرم كه شمشير به سينه اش بزنم (كنايه از خبر بد رساندن به عزيز) خاكستر و خاك به جهتي بخت اين را دارد كه اولين و مهمترين فيلم تاريخ تنگ دست سينماي افغانستان باشد. عتيق رحيمي نشان داده است كه علاوه بر نويسنده اي نامدار كارگرداني موفق هم هست. اين را از نخستين كار بلند سينمايي او به درستي ميتوان دريافت. از كاري كه هم به لحاظ پرداخت سينمايي و هم به دليل درگيري قصوي خيلي موفق است. نوه ي ناشنوا از پدربزرگ ميپرسد: پدربزرگ كجا ميرويم. و خودش پاسخ ميدهد، به جايي برويم كه صداي انفجار نيايد. (اين را كودكي ميگويد كه صداي انفجار صدا را از او و جهان شنوائيش ربوده است) كودك و پدربزرگ بر سايه ي ديوار نوشتي سفيد بر زمينه ي سرخ بر پل نيمه ويرانه اي نشسته اند با اين مضمون: «مرگ بر امپرياليسم، زنده باد افغانستان» فيلم سرشار است از مصيبت، فقر، ويراني، بي پناهي، و مصائبي كه پي در پي بر آدمها آوار ميشوند. كودك دم و بي دم به بابابزرگ ميگويد: خسته است، تشنه است، گرسنه است . . . پدربزرگ سيبي را از بقچه ي سفرش به در ميآورد به كودك ميدهد و با هر گاز كودك به سيب صداي مهيب انفجار مي آيد صدايي كه كودك قادر به شنيدن آن نيست اما پدربزرگ با هر هوار انفجار اندام عريان عروسش زينب و مادر ياسين نوه اش را در دل شعله هاي آتش ميبيند و درد بي درمانش تازه تر ميشود. خاكستر و خاك يكي از چند فيلم انگشت شمار پرونده ي نه چندان پر و پيمان دنياي سينما در افغانستان است. خاكستر و خاك هم به لحاظ سينمايي و هم به جهت قصوي و هم بازيها و ميزانسن ها و توجه به عمق مسائل از كار خوب ديگر سينماي امروز افغانستان «اسامه» اثر صديق برمك برتر است. در همان ديدار و گفت وگو به عتيق گفته بودم كه: ويژگي ديگرامان «خاكستر و خاك» سينمايي بودن آن است. براي مثال صحنه ي سيب و باز كردن بقچه بسيار دقيق، ظريف و لحظه به لحظه به روال سينمايي پرداخت شده است... حالا همان گفتار سينمايي به همت عتيق رحيمي بر پرده ي نقره اي سينما پر جلوه تر شده است. جزئي نگري و ساده گرداني فضاي مصيبت و شرايطي كه قصه در آن هست، از زيبايي هاي ديگر رمان عتيق بود، در همان ديدار اين را به او گفته بودم و حالا كه فيلم را ميبينم ميتوانم بگويم افغانستان و رمان افغانستاني دريچه اي بود كه براي من با خاكستر و خاك عتيق رحيمي گشوده شد، سينماي جدي، امروزي و انكارناپذير افغانستان نيز با روايت سينمايي خاك و خاكستر متولد شده است. عتيق جان خسته نباشي! | |
حسن زرهي
| |
ارسال شده بوسيله waares
|
| |
|
امتیاز دهی به مطلب |
امتیاز متوسط : 5 تعداد آراء: 1

|
|