احمد ولي مسعود در گفتگوي تلويزيوني با تلويزيون نور:
احمدولي مسعود: نگذاريد نفس اعتماد ملي از نَفـَس بيافتد!
سوال: جناب آقاي مسعود پس از يازدهم سپتامبر، سياست خارجي افغانستان را چطور بررسي مي نماييد؟
جواب: بعد از يازدهم سپتامبر يعني از زماني كه اداره موقت و عبوري به وجود آمد و مسووليت كشور را جناب آقاي كرزي به عهده داشتند، سياست روشني وجود داشت و در واقع محور هاي سياست خارجي ما را عمدتاً جنگ عليه تروريزم و مبارزه عليه مواد مخدر و مسأله مهم بازسازي در افغانستان تشكيل مي داد. و در اين خصوص اقبال مردم افغانستان و حكومت آقاي كرزي در اين بود كه پيشبرد اين سياست، شكل جهاني يافت و كشورهاي زيادي كمك كردند تا بتوانند در توفيق اين سياست افغانستان را ياري كنند.
و اين وضعيت در اداره موقت و عبوري و ابتداي حكومت آقاي كرزي، تطبيق مي شد. اما از زماني كه مسايل داخل كشور قسماً ناهمگون و نابسامان شد، و نهادينه شدن مرجعيت ملي كه مردم آن را توقع داشتند، صورت نگرفت، سياست خارجي افغانستان هم دستخوش بحران هاي مختلفي گرديد.
به عقيده من مهم ترين اصل اين است كه ما چطور بتوانيم مرجعيت ملي را در كشور حاكم كنيم تا بتوانيم بر اساس نفس اعتماد ملي، سياست خارجي خود را پي ريزي نماييم. و روابط خود را با كشور هاي جهان بر اساس همان نفس اعتماد ملي، استوار سازيم. از آن جاييكه در افغانستان پس از يازدهم سپتامبر شكل گيري يك مرجعيت ملي را اميدوار بوديم، متأسفانه در اندك زماني، اين مرجعيت، دستخوش سياست هاي شخصي شد... بايد تذكر داد كه سياست خارجي هر كشوري منبعث از سياست داخلي آن مي باشد.
سوال: جناب آقاي مسعود، ما در افغانستان شاهد برگزاري انتخابات بوديم و حكومت مشروع با رأي مردم به وجود آمد، علت اين دگرگوني و ناهمگوني اي كه شما ذكر كرديد، چيست؟
جواب: موضوع انتخابات و عناويني از اين دست و حتي شعار هايي كه با عنوان دموكراسي مطرح مي گردد، بخودي خود كافي نيست. چون در نظام هاي ديكتاتوري هم مي تواند پاي انتخابات و رأي مردم در ميان باشد و شعار هاي دموكراسي بهتر بتوانند سرداده شوند موضوع عدالت را بهتر مطرح نمايند و خود را حق به جانب تلقي نمايند. اين يك موضوع است، اما مهم اين است كه در يك كشور زماني كه سيستم و نظامي به نام مرجعيت ملي شكل مي گيرد، حكومت بتواند آن را نهادينه بسازد. در افغانستان، با اين كه مردم به پاي صندوق هاي رأي رفتند و تعداد زيادي هم در اين انتخابات شركت كردند، و نسبت به آينده و ايجاد يك مرجعيت ملي، اميدوار بودند اما به زودي دريافتيم كه آن اعتماد و باور آهسته آهسته بخاطر كار كردهاي حكومت، كم رنگ و كم رنگ تر شده رفت.
سوال: آيا شما براين باوريد كه قبل از انتخابات گفته ها و عملكرد ها تصنعي بوده و به خاطر جلب آراي مردم صورت مي گرفته و بعد از انتخابات جريانات به گونه ديگري شكل گرفت؟
جواب: بلي، من در گذشته هم بار ها به مسوولين دولت تأكيد مي كردم كه متوجه باشند كه افغانستان در حالتي نيست كه با طرح يك انتخابات و دو انتخابات، ادعاهايي ايجاد شود كه بعضي ها خود را برنده اعلان كنند و كساني را هم بازنده قلمداد نمايند. اما بنا بر دلايل مختلفي كه چندان هم پنهان نيست، بعد از اين كه آقاي كرزي در انتخابات برنده شد و رئيس جمهور كشور گرديد، وي احساس كرد كه خودش برنده و ديگران همه بازنده هستند و بار ها اعلام كرد كه من حكومت ائتلافي نمي خواهم. موضوع نفس اعتماد ملي و باهمي و اين كه چطور بتوانيم پروسه اعتماد سازي را عملي نماييم، به فراموشي سپرده شد. حال آن كه افغانستان كشوريست كثيرالاقوام، در كشوري كه سي سال جنگ را پشت سر گذاشته است، موضوع ائتلاف يك امر حتمي و ضروري است و نه تنها امروز بلكه احتمالاً در پنجاه سال آينده هم تنها حكومتي كه كار برد و كار آيي خواهد داشت، همين حكومت ائتلافي خواهد بود.
اما آقاي كرزي پس از آن كه به رياست جمهوري رسيد، اعلام داشت كه افرادش را خودش انتخاب مي كند و با هيچ كسي ائتلافي ندارد و نخواهد داشت. اين يك اشتباه بزرگ بود. چندي پيش نتيجه چنين ادعايي را ديديم كه آقاي كرزي به وضوح در رسانه ها اعلام كرد كه از وزرا، رؤسا و اراكين دولتي خويش راضي نيست و از آن ها گلايه ها و شكايت ها نمود و حتي بعض شان را متهم به مسايلي ساخت. اما آقاي كرزي نبايد فراموش كند كه اين افراد انتخاب خودش بوده اند و در اين قسمت مردم دخلي نداشتند. حتي بانيروهاي مطرح ملي كه با توان و كمك و حمايت آنها، آقاي كرزي به حكومت رسيد، در اين خصوص هيچ مشوره و نظر خواهي صورت نگرفت. نتيجه همين شد كه نه تنها مرجعيت ملي در كشور نهادينه نگردید، بالنوبه سياست خارجي ما نيز دستخوش حوادث، بحران ها و تنش هاي متعدد شده است. و ديگراز آن تفاهم و اعتمادي كه در اوايل دوره جديد وجود داشت، خبري نيست. و هر كشوري مي خواهد منافع خاص خود را در افغانستان دنبال كند.
س: بعضي كشور ها مي توانند نقش ميانجي را بين دو كشوري كه با هم مخالفت دارند، ايفا نمايند. به عقيده شما افغانستان مي تواند نقش يك ميانجي را بين ايران و آمريكا بازي نمايد؟ و آيا اين كه كشور هاي مثل هند و پاكستان و ايران، گاه به افغانستان نزديك مي شوند و گاه دور، افغانستان چطور مي تواند اين توازن را حفظ كند؟
جواب: هر كشوري كه مي خواهد نقش ميانجي را داشته باشد و تأمين كننده ارتباطات باشد بايد داراي يك قوت باشد. اولين شرط ايجاد قوت هم، ايجاد يك مرجعيت ملي در داخل كشور است.
اما اگر ما مي توانستيم از قوت يك مرجعيت ملي برخوردار شويم و يك برنامه ملي روشن مي داشتيم، مي توانستيم منافع ملي افغانستان را تعريف كنيم، و يك تفاهم بين خودي را به وجود مي آورديم، و پروسه اعتماد سازي را تقويت مي نموديم، مي توانستيم يك سياست خارجي روشن مي داشتيم. و اين دور و نزديك شدن كشور هاي مختلف، به افغانستان چندان حايز اهميت نبود. و مي توانست در برابر روابط و موضع گيري هاي متعدد از جانب كشور هاي مختلف، توازن خود را بر قرار سازد. اما از آنجايي كه متأسفانه با حضور دولتمردان امروزي، سياست در افغانستان يك امر كاملا شخصي شده، از حالت دولت ملي و منافع علياي كشور بيرون آمده است.
امروز مي بينيم كه اكثريت سياستمداران افغانستان كه در حكومت هم هستند، سياست خارجي افغانستان و حيات سياسي افغانستان را تقريبا براساس حيات سياسي خودشان پيش بين مي شوند. و به اين مي انديشند كه با ساير كشور ها چطور وارد تعامل شوند كه حيات سياسي خود شان محفوظ بماند، نه اين كه حيات سياسي كشور را در ساليان متمادي تأمين نمايند.
شك نكنيد كه كشور هاي مختلف هم منافع خودشان را در افغانستان دارند عناصري هم كه در داخل دولت هستند، به دنبال منافع خود مي باشند، همين امر موجب شده است كه امروز سياست خارجي افغانستان دستخوش چنين بحران ها گردد.
به عنوان مثال خدمت تان عرض مي كنم، در دوره مقاومت، زماني كه من در انگلستان سفير بودم، يك سياست روشن وجود داشت، سياست مبارزه بر ضد تروريسم، تعهد، وفاداري به سياست ملی و... همه اين ها عزم و اراده ملي و منافع ملي، را به وجود آورده بود كه تجلي آن در وجود رهبري مقاومت ديده مي شد. و همان بود كه نمايندگان سياسي افغانستان كه تمثيل كننده سياست خارجي افغانستان بودند، دقيقاً در راستاي يك برنامه ملي و حمايت از مقاومت ملي حركت مي كردند و براي بارور شدن دستاوردهاي مقاومت ملي تلاش مي نمودند.
اما امروز روابط به گونه ديگريست و بيشتر تلاش مي شود تا منافع خاصي را تأمين نمايد. و با در نظر گرفتن منافع شخصي، اطمينان به منافع ديگران، در پي حفظ خود هستند. من در دوره حكومت عبوري و حكومت آقاي كرزي، تا چندي پيش به كار در سفارت مشغول بودم، زماني كه هيأتي از كابل به انگلستان مي آمد، بيشتر مسووليني كه با ريس دولت همراه بودند، تلاش مي كردند، كه روابط مستقيمي را با انگلستان داشته باشند و نمي خواستند كه سفارت در جريان امور قرار گيرد. حتي در ملاقات هايي ريس جمهور، كه همراهي سفير حتمي بود، طوري برنامه تنظيم مي شد كه رييس جمهور به تنهايي وارد ملاقات و گفتگو مي شد. و سفير و نماينده فوق العاده در ملاقات ها سهم داده نمي شد، وقتي اوضاع بدين منوال باشد، طبيعي است ساير كشور هايي كه با افغانستان در تعامل هستند، در پي منافع خود باشند. آغاز اين روند ازبين خود ما شروع شد. اگر ما پروسه اعتماد سازي را تكميل می كرديم و نيروهاي ملي در اعتماد با يكديگر به سرمي بردند، امروز شايد آن تفاهم جهاني هم از بين نمي رفت و سياستي چنين نامتوازن و نامشخص در افغانستان پياده و تطبيق نمي گرديد.
سوال: اخيراً يك سري تنش ها در مورد افغانستان بين بريتانيا و آمريكا صورت گرفت، شما مي توانيد دقيقاً مرجع اين تنش ها را بگوييد؟
جواب: من بار ديگر تأكيد مي كنم كه ما اگر دولتي با قاعده وسيع ملي به وجود مي آورديم، امروز مطمئناٌ اين تفاهم جهاني نمي شكست. تنش ها زماني صورت گرفت كه افغانستان نتوانست توفيقي را كه دنيا و جامعه جهاني با حمايت گسترده خويش از آن توقع داشت، به دست آورد. اين درست است كه جامعه جهاني هم در افغانستان در پي تأمين منافع خويش بوده و هست كه مي توان جنگ بر ضد تروريزم، ضد تندروي، مبارزه بر ضد مواد مخدر را نام برد. اما منافع افغانستان در اولويت قرار دارد. شكي نيست كه هيچ كشوري بدون هدف و در نظر گرفتن منافع خود، با كشور ديگري روابط ندارد. اما دنيا بايد مي دانست كه براي مردم افغانستان اولويت هاي خودشان، اهميت بيشتري دارد.
سوال: به عقيده شما اگر مشكلات ناتو ميان سران بريتانيا و آمريكا حادتر شود، چه تأثيراتي را در افغانستان در پي خواهد داشت؟
جواب: ما اميدوار هستيم كه تفاهم جهاني در قسمت مشتركاتي كه بين افغانستان و جامعه بين المللي وجود دارد، ازبين نرود. ما امروز مواجه با تروريسم بين المللي، و افزوني زرع و قاچاق مواد مخدر هستيم و درحالي كه تفاهم منطقوي نيز در حال كمرنگ ترشدن است، بعيد نيست كه ما با منافع يك تعداد حلقات در خود منطقه مواجه شويم. و مطمئناً حفظ مشتركات و تفاهم بين افغانستان و جامعه جهاني ضروري و امر بسيار حتمي است. اما زماني كه اين سؤتفاهم جامعه جهاني صورت مي گيرد، تلاش بايد از داخل افغانستان به گونه اي شكل بگيرد كه منافع خودرا در اولويت قرار بدهيم. در اين خصوص، من اميدوارم براي ساختن و ايجاد مرجعيت ملي اي كه بتواند، حمايت جامعه جهاني را با خود داشته باشد، خيلي ديرنشده باشد. در حاليكه دولت در افغانستان ضعيف تر شده مي رود و مشروعيتش با گذشت هر روز زير سوال رفته مي رود، همه مؤظف هستيم كه دست به كار شويم و به عقيده من قبل از بر گزاري انتخابات بايد يك حكومت وحدت ملي ايجاد گردد تا در روند انتخابات، بتوان موفقيت آينده بهتري را اميدوار شد. در مورد آينده هم تأكيد دارم كه بايد سيستم رياستي تغيير پيدا كند. اين سيستم در افغانستان نمي تواند قناعت مردم را جلب و رضايت آن را تأمين نمايد. اين سيستم در افغانستان كار گرنبوده و نخواهد بود.
سوال: به عقديه شما كار كرد هاي دولت در چند سال اخير، تا چه اندازه از موفقيت برخوردار بوده است؟
جواب: شكي نيست كه دولت افغانستان در شش سال اخير توانسته دستآوردهاي خوبي داشته باشد، كه البته اين بيشتر مديون حمايت هاي جامعه جهاني و مديون كار كرد مردم افغانستان مي باشد از آن جمله مي توان به ساختاري به نام پارلمان، ايجاد ساختاري به نام قضائيه و ساختاري به نام اجرائيه اشاره كرد و نهاد سازي كه صورت گرفته است، يك امر مثبت است، موضوع آزادي بيان و مطبوعات هم جزو دستاورد ها مي باشند، موضوع توجه جامعه جهاني به افغانستان در اين چند سال اخير خيلي حايز اهميت است. كه البته با مقايسه به اين امكانات و شرايط از سوي جامعه جهاني و تشنگي مردم افغانستان به خاطر ايجاد صلح و ثبات در كشور، دولت نتوانسته توفيق قابل توصيفي را حاصل نمايد. گذشته ازينكه حالت اقتصادي مردم چگونه است، نا امني ها به كجا سر ميكشند، نارضايتي ها چگونه عام گرديده است، بحران اعتماد چطور؟ فساد هاي مختلف دولتي و رسمي دركجا نهفته است. مثال گونه امروز شاهد مي باشيم كه چه زمستاني سخت و طاقت فرسايي در افغانستان طي مي شود و مردم به شدت آسيب ديده و در بحران به سرمي برند، اماحكومت نتوانست حتي در اين خصوص هيچ اقدامي نمايد. فرصت هاي طلايي بسياري در اين شش سال به هدر رفت و صدمات زيادي به مردم و آينده وارد آمد، اما مهم ترين ضايعه اي كه جبران آن با صرف ميليون ها دالر سپري شدن سال هاي متمادي هم ممكن نخواهد بود، ازبين رفتن اعتماد ملي است.
سوال: جناب آقاي مسعود، به عنوان آخرين سوال، شما آينده را چطور مي بينيد؟
جواب: من به آينده ها سخت اميدوار مي باشم. حكومت ها مي آيند و مي روند، دولتمردان مي آيند مي روند، و سياست بازي هائي صورت مي گيرد و پشت سر هم مي روند، اما من باور دارم كه مردم افغانستان آگاهي دارند كه سياستمدار دلسوز كيست و سياست باز كيست.
افغانستاني كه توانست در طول جهاد عليه اتحاد جماهير شوروي سابق موفقانه به پاي خود بايستد و دشمن را به شكست مواجه سازد، افغانستاني كه در مقابل تروريزم و القاعده و پاكستان با راه اندازي مقاومت ملي ايستاده گي نمود. انشاء الله در آينده هم مي تواند اين بحران را با هوشياري پشت سر بگذارد.
اما موردي را مي خواهم در اوضاع فعلي جداً هشدار دهم اينكه، در حاليكه بي ثباتي در جنوب دامنگير كشور است چه كسي مي تواند ثبات را در باقي حصص كشور تضمين نمايد؟ قبل از اينكه دير شود، و كشور بطرف بي ثباتي بيشتري و خطرات ديگري مواجه گردد، بايد هرچه عاجل تر دست بكار شد. در حاليكه مطمئن مي باشم كه حمايت جامعه جهاني همواره با مردم افغانستان خواهد ماند، اين بستگي به عملكرد نیروهاي ملي دارد كه دولت را وادار نمايند تا با سرنوشت مردم به تسامح عمل نكند. نبايد بگذاريم كه نفس اعتماد ملي در افغانستان از نَفـَس ماند.