Paymanemeli.com
    خانه    |     جستجو    |     بهترين ها    |     مطالب ارسالی   
برابر با جمعه، 12 سنبله، 1389
     


     

     اخرین اخبار
3  بانوهاشمی نماینده ولایت کندهار: خبر مرگ من اعلام شده است
3 فرار سپنتا از نیویارک و خود نمایی و خرامیدن قریشی در امریکا
3 نامه ی اعتراضیه عنوانی اداره ی امور ریاست جمهوری
3 مردم ننگرهار خواهان قانونمند شدن حضور نیروهای خارجی گردیدند
3 انتخابات ریاست جمهوری به تعویق نمی افتد،اما انتخابات پارلمان قبل از آنست
3 چهارصد پروژه انکشافی در ولایات شمالی کشور
3 مرکز پخش تلویزیون مشترک سه کشور پارسی زبان تعیین شد
3 عضو جبهه ملی ونماینده مجلس ویزرگ قوم علیزی درقندهار کشته شد
3 سردسته گروه تروريستي در هلمند دستگير شد
3  کاروان بزرگ اکمالاتی ناتو در وردک مورد حمله قرار گرفت

[ اخبار بيشتر ]


     





Space Usage:
1.95 GB allowed
288.98 MB used
1.67 GB left
 
14%
 

 جامعه شناسي: در آستانه نهمین سال قتل عام و نقض حقوق بشر در بامیان

انجنیر سخی ارزگانی:... فرهنگ انسان دوستی، تساهل، همپذیری، تفاهم، همکاری مشترک، مهرورزی و نظایر آن ‏در بین مناسبات تنگ و سربسته قبیلوی مدنیت ستیز دیده نمی شوند و یا نهایت اندک می باشند. ‏برخلاف، فرهنگ تنفر، خصم، خشونت، نفی یکدیگر، غارت، نژاد نگری، قبیله گرایی، تمدن ‏ستیزی، زن ستیزی، تضاد طبقاتی  و... حتا کشتن در روابط  جامعه ارباب و رعیتی و فرهنگ ‏تمدن گریز قبیلوی ما مسلط می باشند که مردم را از داشتن زندگانی مشترک مسالمت آمیز و ‏محبت انگیز به سوی «رشد و غنای» کرامت انسان و انسانیت، ایجاد نهادهای وحدت ملی، دولت ‏ملی، اقتصاد ملی، فرهنگ ملی و ملت سازی عصری محروم نموده اند.‏



انجنیر غ. سخی ارزگانی‏
در آستانه نهمین سال قتل عام و نقض حقوق بشر در بامیان
‏13... سپتبمر سال 1998‏

تا  تاختند  لشکر بیگانه  از خدای ‏
پامال غم شده ست سراپای بامــــــیان
هرشب ستاره میچکد از چشم آسمان
بر سنگ سنگ گریهء شبهای بامـیان ‏
یک برگ عشق ، یک گل شادی نمیدمد
آوخ به باغ و دامن صحرای بامــــــیان ‏
چشم شکوفه اش نشود باز در« مزار»‏
نوروز سوگــمند ز هیهای  بامــــــیان ‏
گریید ای بتان طراز ، ای بت تتار
در سوگنای هــجرت لیلای بامــــــیان
‏« داکتر رازق رویین»‏
بدون شناخت همه جانبه از گوهر تاریخ و داوری تاریخ، چگونه ممکن خواهد بود که انگیزه ها و ‏پیوند های سیستماتیک بیدادگری ها، تمدن ستیزی ها، زجرها، حق کشی ها، ویرانگری ها، قبیله ‏گرایی ها، قوم پرستی ها، زن ستیزی ها، اسارت ها، کنیزی ها، کله منارها، قتل ها، سنگسارها، ‏ارتشاء، استثمار، فقر، بی سرنوشتی، تضادهای طبقاتی، نسل کشی های که توسط ظلمت گران و ‏دستگاه های استبدادی، شؤنیستی- قبیلوی و... آنها در گذشته ها بالای کلیه مردم و افراد جامعه ما ‏تحمیل گردیده اند، آنها را به حال وصل داد؟  و آنگاه چطور عملی خواهد بود که خودکامگان سیه ‏دل، طبقات حاکمه، قاتلان تازه به دوران رسیده، ناقضین حقوق بشر و دستگاه سیاسی بیدادگر تک ‏قبیلوی- خاندانی و... را در حضور جامعه و دادگاه قضایی و عدلی مدنی- دموکراتیک معرفی ‏نمود؟
آیا گاه و بیگاه اعتراض و انتقاد اندک از خودکامگی ها، زن ستیزی ها، اسارت ها، نسل کشی ها، ‏مدنیت ستیزی ها و... نقض کرامت انسان و حقوق بشر از این طرف بستر بیدادگران و آن گوشهء ‏اوراق تاریخ خونبار افغانستان در جوار سایر کاوشگران، نویسندگان، خبرنگاران و اربابان دانش ‏نموده ام؛ آنگاه نسل کنونی و آیندگان را به رعایت از حقوق، عدالت، برابری، حقوق بشر و تطبیق ‏قانون مدنی و دموکراتیک در کشور بیشتر متوجه و ترغیب نخواهند نمود؟ ‏
من در این محدودهء کوچک در سدد آن نیستم که صفحات غم انگیز و خونین از تاریخ افغانستان ‏را ورق بزنم و از درد، آوارگی، حق کشی، کنیزی، نامرادی، زن ستیزی، ستیزشگری های ‏طبقاتی، مظلومیت، بردگی، کله منار، قتل عام و... انسا کشی تمام مردمان به غل و زنجیر کشیده ‏شدهء افغانستان بی صاحب داد و فریاد را بلند کنم. ‏
هرچند گاه مکثی شتابناک و سطحی را در مورد گوشه یی از مصائب، حق کشی ها، عقل ستیزی ‏ها، بی سرنوشتی ها، بردگی ها، زن ستیزی ها، غصب ملکیت ها و نسل کشی هائی که توسط ‏زمامداران خودکامه دولتی، اربابان غاصب، قبیله سالار، طبقات استثمارگر، اجیران بیگانه و ‏نژادپرست در حق تمام مردم افغانستان اعم از پشتون و غیر پشتون صورت گرفته اند، نموده ام. ‏تا بار دیگر دوران های تاریک، غم انگیز و فاجعه های ملی به فراموشی سپرده نشوند و نسل ‏موجود اعم از مسلمان و غیر مسلمان کشور ما با الهام هوشمندانه، عبرت انگیز و مسؤلانه از آن ‏گذشت ها، در فکر شناخت اوضاع مصیبت بار کنونی کشور یک بار دیگر نیز شده و در جهت ‏مبارزات سرنوشت ساز مستقل ملی، بازسازی خردمندانه، عملی جامعه و کشور اقدام مؤثر ‏عادلانه و پیگیرانه نمایند.‏
بد بختانه کسانی که هم اکنون اکثرا به صورت غیرعادلانه کرسی های کلیدی قدرت سیاسی، ‏اقتصادی، اجتماعی، استخباراتی، تشکیلاتی، نظامی و... افغانستان را به نام های از قبیل مشارکت ‏ملی، شایسته سالاری و نمانیدگان قومی در حیطهء انحصار تک قومی، گروهی، قبیلوی، ‏خانوادگی و شخصی خودها درآورده اند. اکثریت آنان حد اقل برای یک اتمام حجت هم از گذشته ‏های ناگوار ملی، تصفیه قومی، غارت های ثرؤت ملی مردم، نسل کشی ها و صدها مصیبت های ‏دیگر ملی یادآوری نکرده و در فکر زراندوزی و تحکیم پایه های متزلزل حاکمیت غیر ‏دموکراتیک و غیر ملی خودها در کشور هستند.‏
مثال زندهء آن اینست که حلقات خاص حکومت و پارلمان افغانستان، حل مسایل اساسی بحران و ‏رفع ضرورت های عاجل مردم و کشور و مبارزه با تروریزم را کنار گذاشته و در یک «رقابت ‏قدرت» منفی علیه همدیگر مطبوعات و اذهان عامه را زیر تأثیر قرار داده اند. این حلقات خاص ‏به خاطر امتیازی گیری و انحصار قدرت از یکدیگر در مکیدن خون های مردم بی دفاع و بی ‏رهبر شب و روز مصروف هستند؛ چه جائیکه پاسخ به نیازمندی فوری مردم بدهند، و چه جائیکه ‏سالگرد فاجعه های ملی گذشته کشور را تجلیل نمایند و تا عبرتی برای نسل کنونی و آیندگان ‏گردند.‏
‏ خلاصه صف بندی ها و باندهای خاص از خائنین ملی، قاچاقبران، تولید کنندگان تریاک، جنایت ‏کاران، قدرتمندان، آدمکشان، ناقضین حقوق بشر، تروریستان و... با پشتوانه از مافیای خارجی در ‏بدنه های کلیدی دولت، مؤسسات خارجی، اجتماع به زراندوزی و جمع آوری سرمایه از خون ‏مردم بی وارث و بی دفاع افغانستان مصروف هستند. برعکس، مردم مصیبت دیده از جنگ و ‏بحران فاصله های حیات و ممات را کوتاه و بازهم هرچه بیشتر و سریع تر کوتاه می نمایند که در ‏نتیجه آینده از آن تمدن ستیزان، جلادان، دموکرات مأبان، زن ستیزان، مسلمان نمایان، فاشیستان، ‏تروریستان طالبی و همفکران ایدویولوژیکی و قبیلوی شان در افغانستان کثیرالاقوام خواهد بود. ‏
‏ از فجایع ملی که اقلا طی 150 سال اخیر و به خصوص در جریان این سه دهه جنگ و بحران ‏که تا حال در افغانستان دوام دارد؛ در نشریات و سخنان این قدرتمداران جدید دولتی، رهبران و ‏منادیان دروغین دموکراسی هم چندان به نظر نمی رسند. در همین رابطه هم است که گسترش ‏فساد اداری، تولید تریاک، قاچاق، بیکاری، بی اعتمادی مردم از دولت، سرقت اموال جامعه، ‏آوارگی، فقر اقتصادی، بی سرپناهی، گروگان گیری، عملیات انتحاری، تروریزم طالبی و... نژاد ‏پرستی حاکم در کشور بیش از هر زمان دگیر بیداد می کنند. همچنین از تطبیق قانون، رعایت ‏اعلامیه حقوق بشر، میثاق های حقوقی بین المللی، تحقق اراده و خواست مردم افغانستان کاملا ‏جلوگیری علنی صورت می گیرند.‏
‏ جالب اینست که دولتمداران، «جامعه جهانی» را در امور افغانستان مقصر می دانند و برعکس ‏جامعه جهانی، «دولت افغانستان» را در مهار و حل بحران کشور ناتوان و بیکاره معرفی می کند. ‏پرسش اینست که آیا هردو جانب به نوبهء خود، عامل عمده بحران کنونی افغانستان نمی باشند؟‏
آیا یادآوری از فجایع ملی در مقاطع گوناگون که از سوی جنایات کاران، خائنین ملی، اجیران ‏بیگانه، قاتلان مردم، ناقضین حقوق بشر و دولت های خودکامه شؤنیستی در افغانستان صورت ‏گرفته اند؛ به نفع پند و عبرت گیری مثبت برای نسل موجود و آیندگان نمی باشند؟ آیا آگاهی از ‏واقعات خوب و بد گذشته و حواث کنونی افغانستان یک گناه ضد انسانی، مغایر مصالح ملی مردم ‏افغانستان و ضد صلح جهان می باشد؟‏
اینک به ارتباط عنوان گزیدهء خویش، چنده نمونه کوچکی از دشمنی ها، جنگ طبقات حاکمه، ‏تعصب، تصفیه نژادی و قومی را با ذکر از منابع مستند تاریخی که در مورد هزاره ها صورت ‏گرفته است، به خوانش شما خوانندگان گرانمایه و هموطنان عزیز و دردمند خویش قرار میدهم که ‏یک بخش مهم از «بحران هویت ملی» را در افغانستان شکل داده است:‏

دشمنی تاریخی تک تباری در برابر هزاره ها:‏
آیا تمام اقوام، ملیت ها و مردمان ساکن در کشور ما، در اسارت مناسبات ظالمانه دولتی، طبقاتی و ‏فرهنگ تنگ قبیلوی فرسوده قرار ندارند؟
هرچند در جامعه فئودالی و فرهنگ قبیلوی، ستیزشگری میان اقوام و قبایل وغیره یک امر ‏معمولی بوده و می باشد. هیچ نژاد برای نژاد دیگری، هیچ ملیتی برای ملیتی دیگری، هیچ قوم ‏برای قوم دیگر، هیچ قبیله برای قبیله دیگر، هیچ خانوادهء برای خانواده دیگری و بالاخیر حتا هیچ ‏فرد از چنین اجتماع برای فرد دیگری آن قابل پذیرش نیست.‏
‏ یعنی فرهنگ انسان دوستی، تساهل، همپذیری، تفاهم، همکاری مشترک، مهرورزی و نظایر آن ‏در بین مناسبات تنگ و سربسته قبیلوی مدنیت ستیز دیده نمی شوند و یا نهایت اندک می باشند. ‏برخلاف، فرهنگ تنفر، خصم، خشونت، نفی یکدیگر، غارت، نژاد نگری، قبیله گرایی، تمدن ‏ستیزی، زن ستیزی، تضاد طبقاتی  و... حتا کشتن در روابط  جامعه ارباب و رعیتی و فرهنگ ‏تمدن گریز قبیلوی ما مسلط می باشند که مردم را از داشتن زندگانی مشترک مسالمت آمیز و ‏محبت انگیز به سوی «رشد و غنای» کرامت انسان و انسانیت، ایجاد نهادهای وحدت ملی، دولت ‏ملی، اقتصاد ملی، فرهنگ ملی و ملت سازی عصری محروم نموده اند.‏
به همین ارتباط  شوربختانه که قبل از همه میکانیزم و فرهنگ عیشره یی و قبیلوی در میان مردم ‏بیچاره پشتون نهایت تنگ و بدوی بوده و می باشد. و از همین سبب است که آنقدر که خشونت ها، ‏خصومت ها، تنش ها، دشمنی ها و حتا جنگ ها در میان قبایلی خود پشتون در مقابل یک دیگر ‏شان نهایت حاد می باشند؛ آنگاه این چنین دشمنی نسبت به سایر ملیت ها و اقوام کشور ما کلا ‏آنچنان تیره و فاجعه آفرین نمی باشد. زیرا دشمنی یک قبیله پشتون علیه قبیله دیگر پشتون مثلا به ‏خاطر قتل، زمین، زن، آب و... سالیان طولانی و گاه چند نسل را در بر می گیرد. معمولا در ‏جهت ختم جنگ دو قبیله یا دو خانواده و یا دو شخص پشتون تبار تلافی قضیه مورد نظر هردو ‏جانب در ظاهر امر جهت آشتی و برقراری صلح هردو طرف منازعه به یک دیگر دختر می ‏دهند. آنگاه صاحب مقتول که دختر را به عنوان «خون بها» گرفته است؛ آن وقت تمام اعضای ‏خانواده بالای این دختر هرگونه اهانت، تعزیر و ظلم را روا می دارند. شب و روز انتقام خون ‏ریخته شده فرد مقتول خودها را از این دختر سیه بخت و اسیر می گیرند. قبیله جانب مقابل نزاع ‏که دختر را به خاطر جبران خون بها داده است، به شکلی از اشکال در سدد تداوم خشونت، ‏دشمنی و انتقام دیگری می باشد.  ‏
ولی در همین رابط خصومت های ملیتی، قومی، خشونت قبیله یی، تعصب مذهبی تک تباری از ‏سوی زمامداران بیدادگر، طبقات حاکمه اجیر و خود محور پشتون تبار علیه اقوام تحت ستم و ‏محروم تاریخ سه قرن اخیر یک «ستم ملی» فرسایشگر و تباه کننده در افغانستان بوده و هنوز می ‏باشد که یک قسمت از «بحران هویت ملی» را آفریده است. در این صورت زمامداران حاکم و ‏مستبد دولتی تک قبیلوی از هرگونه ظلم بالای «طبقات» استثمارگر و استثمارشونده اقوام محکوم ‏کشور دریغ نمی کردند که یک ستم ملی علنی را به میراث گذاشتند. اما مضاف برآن به صورت ‏عملی، هزاره ها مورد بیش ترین ستم ملی، خشونت طبقاتی، خصم مذهبی، حق کشی های سیاسی، ‏اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، خشونت هار شؤنیستی تک قومی، بردگی و... حتا نسل کشی ها از ‏سوی حاکمان قبیله گرا، همفکران و همتباران اقتدارگرای شان قرار گرفته اند. حتا دهقانان، کسبه ‏کاران و مردم عادی پشتون فریب زمامداران دولتی، اربابان قبایل و ملاهای درباری را خورند و ‏در یک قیام و نبرد عمومی علیه هزاره ها اقدام نمودند که هر برگهء از تاریخ خونین کشور ‏شهادت می دهد. اینجاست که طبقات تحت ستمکش و بیگناه پشتون بنا بر فقر سیاسی و فرهنگی ‏خویش همواره فریب دستگاه مستبد و خود محور تک ملیتی و قبیلوی را خورده و بر ضد مردم ‏هزاره تعصب هار ملیتی، قومی، قبیلوی، مذهبی، اجتماعی، سمتی و... سیاسی را تبارز دادند که ‏نتایج آن به نفع اقتدارگرایان ضد ملی، خودکامه و مسلط در نظامی سیاسی- اجتماعی در افغانستان ‏بوده و می باشد.‏
‏ آیا با این ترتیب از آغاز تا حال طبقات تحت ستم و غیر سیاسی پشتون ما، قربان سیاست های ‏فاشیستی، طبقاتی، عظمت خواهی و اعمال ضد انسانی زمامداران مستبد دولتی انحصارگر، جلاد ‏و طبقات حاکمه خویش در افغانستان نشده اند؟ همچنان تمام طبقات زیر استثمار و محکوم ملیت ها ‏و اقوام محروم کشور ما تحت ستم و استثمار طبقاتی اربابان و خوانین خویش خرد خمیر نشده و ‏هنوز هم نمی گردند؟ آیا «ستم ملی» از آغاز تا حال بالای ملیت ها و اقوام محروم تاریخ و تحت ‏ستم کشور ما در ابعاد اتنیکی، قبیلوی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، جغرافیوی، روانی ‏و... در افغانستان ادامه ندارد؟ ‏
‏ و اما این بار در عصر حاضر، هزاره ها و سایر تورک تباران و هموطنان محروم دیگر میهن ما ‏توسط  قومگرایان مسلط در همه امور کشور در پوشش «مشارکت ملی»، «جامعه مدنی» و ‏‏«تحقق دموکراسی» مورد حق کشی، تعصب، ستم، ترور شخصیت و حتا کشتارهای مرموز و ‏مخفی قرار می گیرند؛ که زمینه های پایه گذاری همبستگی مذهبی، وحدت ملی، دولت سازی و ‏ملت سازی عصری را بیش از پیش برای تمام مردم و اقوام تحت ستم و مظلوم افغانستان اعم از ‏مسلمان و غیر مسلمان کشور ما ضربه پذیر می نمایند.‏
در این رابطه که در آستانه نهمین سال روز قتل عام و فاجعه دیگری ملی در قسمت مردم بامیان ‏قرار داریم؛ و اینست که به سراغ احمد رشید ژورنالست و نویسنده پاکستانی می روم که نه تنها در ‏مورد کشتارهای کنونی مردم هزاره تماس گرفته است، بلکه اصلا خصومت ها علیه نابودی ‏هزاره ها را که اقلا از وقت عبدالرحمن به این سو در افغانستان جریان دارند، نشانی نموده که ‏یک نمونهء را به طور ذیل بیان می کند:‏
‏« سرزمین هزاره، تا سال 1893 که توسط امیر عبدالرحمن خان پادشاه پشتون اشغال گردید، ‏بصورت مطلق آزاد بود. امیر که مبتکر طرح هزاره ستیزی بود، هزاران هزاره راه نابود ‏ساخت و هزاران دیگر را با تخریب خانه ها و مساجد، بکابل فرار کرد که بصفت کنیز و غلام ‏زنده گی مشقت بار داشتند. موجودیت 3 و 4 ملیون هزاره، بزرگترین گروه مسلمان شیعه ‏مذهب را در افغانستان تشکیل میدهد.» ( 1) ‏
در کتب تاریخی محققین نامدار داخلی، خارجی و از جمله در کتاب احمد رشید، حکایت های ‏مستند و آفتابی از دشمنی های تک ملیتی، قومی، قبیلوی و مذهبی در برابر مردم هزاره اند که ‏حتا تاریخ گذشته، موجود و نسل کنونی شاهد قتل عام ها و نابودی هزاره های ستمکش و بی دفاع ‏هزارستان در قلب پرتپش افغانستان فئودالی و قبیله سالاری می باشند.‏
به گفته نویسنده، تفکر و اعمال «هزاره ستیزی» در وجود عبدالرحمن و دولتمدارانش آنچنان شعله ‏ور شده بودند که حتا پس از قتل عام هزاره ها، مساجد و امکان شان را نیز به خاک یکسان ‏نمودند، اکثریت خوانین هزاره را با خانواده های کشتند و بقیه را به صورت دایمی زندانی ساختند ‏و اراضی آنها را  دولت ضبط و آنرا برای برخی از پشتون های داخل و خارج افغانستان جهت ‏مکافات جنگی وغیره توزیع نمود. تا اینکه حتا مردم هزاره از «زندگی کردن» در منازل و ‏‏«عبادات در مساجد» در پیشگاه ذات اقدس الهی محروم گردیدند.‏
این نویسنده خشونت، خصم و دشمنی قومی، قبیلوی، مذهبی، سیاسی و شخصی عبدالرحمن و ‏دولتمدارانش را به خاطر غصب ملکیت، اسارت و نابودی قطعی مردم هزاره کاملا تأیید نموده و ‏جلادیت و شؤنیست بودن وی و زمامداران دستگاه حاکمه اش را بار دیگر به اثبات می رساند که ‏نقض کرامت و نقض حقوق بشر را مرتکب شده است. افزون برآن، عبدالرحمن و عمال شان ‏نخستین کسان بودند که مردم بیگناه اهل سنت و جماعت و به خصوص قبایل غیر سیاسی پشتون ‏را حتا به بصورت مسلحانه و اعلان «جهاد عمومی» به دشمنی، غارت، اسارت و قتل هزاره های ‏اهل قبله مورد ترغیب و حمایت منظم نظامی، مادی، روانی و تبلیغ ملاهای درباری قرار دادند که ‏متأسفانه این همان دشمنی «تک تباری» علیه مردم هزاره است که در تاریخ معتبر ملی و بین ‏المللی ثبت گردیده که «اساس» آنرا عبدالرحمن با «شیوه نوینی» شؤنیستی و ضد انسانی در ‏افغانستان گذاشت که تا هنوز ادامه دارد. اما ناگفته نباید گذاشت که قبایل پشتون هم بنا عقب ماندگی ‏دینی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خودها از تعصب مذهبی- ملیتی، قومی و قبیلوی علیه هزاره ‏ها نیز عملا کار می گرفتند که شخصا امیر عبدالرحمن خود در ص 315 سراج التواریخ این ‏خصومت مذهبی و قومی  پشتون های عادی را بر ضد هزاره ها اینگونه مورد تأیید و تصدیق ‏قرار داده است:‏
‏« مردم افغان [پشتون] از تعصب مذهبی کمر به قتل هزاره بسته بودند، می بایست عداوت و ‏خصمی خود را به روی روز می آوردند...» ( 2) ‏
آیا با همین اعتراف شخص امیرعبدالرحمن، عملا دشمنی تک تباری اش علیه هزاره ها به اثبات ‏نرسیده و حتا تا حال ادامه ندارد؟
هرچند که آمار نفوس کشور تا کنون به صورت دقیق واضح نگردیده که حتما در آن اغراض ‏دولتمداران طبقاتی، قبیله سالار و اقتدارگرا در کار بوده اند و حتا هنوز هم می باشند. ولی با آنهم ‏کلا آمارهای مراجع داخلی و خارجی؛ نفوس مردم هزاره را بین چهار و نیم و تا پنج ملیون نفر ‏تخمین نموده اند.‏

اخراج مامورین غیر پشتون از ادارات دولتی توسط  طالبان:‏
این پژوهشگر دشمنی قومی، فرهنگی، ملیتی، زبانی ایدولوژیکی طالبان را بعد از غصب قدرت ‏سیاسی در کابل در سال 1996 میلادی علیه ملیت ها و اقوام بومی تحت ستم مردم افغانستان در ‏ادارات دولتی کشور اینگونه به تحلیل می گیرد:‏
‏« طالبان پس از اشغال کابل، مامورین ارشد و بلند پایه های ازبک، تاجیک و هزاره را از ‏وزارتها که از  سال 1992 در پست های خود بودند، سبک دوش ساختند و عوض آنها پشتونها ‏را که اهلیت داشتند و یا نداشتند، تعین نمودند این امر نه تنها امور را مغشوش تر گردانید، بلکه ‏وزارتها را یکسره عاطل ساخت.» ( 3) ‏
آیا این عمل طالبان ضد انسانی، ضد ملی و همچنان یک کنش شؤنیستی تازه یی آگاهانه در برابر ‏اقوام و ملیت های غیر پشتون تبار در افغانستان نبودند؟‏
از نوشتار این نویسنده با صراحت درک می گردد که طالبان با دید سرمازده و منجمد تک ملیتی، ‏قبیلوی، ایدولوژیکی و زبانی افراطگرانهء خویش با هدف «نابودی» سایر اقوام و یا به «بردگی ‏کشیدن» آنها عملا دست به تصفیه ادارات دولتی از وجود مامورین غیر پشتون نیز بردند. تا ‏توانستند اکثرا افراد بیسواد قومی خودها را در ادارات دولتی، اجتماعی و حتا نهادهای خارجی ‏نصب کردند. این عمل تبعیض گرانهء طالبان مغایرت کامل به کرامت انسانی، ارزش های مثبت ‏دینی، قوانین حقوق بشر ملی و بین المللی بود که بیانگر ماهئت شؤنیستی طالبان می باشد که تاریخ ‏بشریت آنرا خوب به حافظه خود حفظ  نموده است.‏

هدف از اتحاد کمونیستان خلقی و اسلامیستان طالبی:‏
آیا یکی از اهداف حلقات ویژه یی اتحاد کمونیستهای خلقی قبیله گرا و اسلامیستهای طالبی غرض ‏تأسیس حاکمیت هار شؤنیستی عریان و به اسارت گرفتن سایر اقوام در افغانستان نبود؟ آیا مطابق ‏با ارشادات دینی، اعلامیه جهانی حقوق بشر، پیمان های حقوقی بین المللی و مصالح ملی تمام ‏مردم افغانستان، «فاشیزم» و «شؤنیزم» قومی- قبیلوی مردود و منع نیستند؟‏
آیا انگیزه های اتحاد کمونیست های تک تباری با اسلامیست های وهابی قومی تازه به دوران ‏رسیده طالبان با دو باور و اعتقاد متضاد خودها؛ فقط در وجه مشترک قومی و فرهنگ قبیلوی ‏خویش غرض هژمونی خواهی بالای سایر ملیتی ها، اقوام و مردمان محکوم کشور با هم متحد ‏نگردیدند؟ آیا طالبان بیسواد، کم سواد، خون آشام، خود فروخته، خشونگر بدون دستیاری عملی ‏خلقی ها، القاعده و حلقات خاص پاکستانی و... چه گونه امکان داشت که 90 در صد ولایات کشور ‏را با یورش های نظامی خونین و نسل کشی های اقوام و مردم محکوم و محروم بومی کشور ‏اشغال می نمودند؟‏
در این زمینه احمد رشید وانمود می سازد که نظامیان خلقی های پشتون تبار از آغاز با طالبان ‏یکجا شده و به جنگ مردم غیر از خود و تباهی کشور شروع کردند:‏
‏« افسران خلقی پشتون از سال 1994 با قوای طالبان ضم گردیدند.» ( 4) ‏
این نوشته احمد رشید با واقعیت ها و سنت های قومی و قبیلوی کلا مردم افغانستان و به خصوص ‏در قسمت بافتار تنگ و بسته قبیلوی جامعه بیچارهء پشتون صدق می کند که هر کی به صورت ‏غیر لازم هم به طرف ریشه خویش رفته و با ریزش خون و نابودی اقوام و ملیت های دیگر؛ به ‏تقویت غیر حقوقی دولت، ملیت، قوم، قبیله و خانواده خود ها حتا تا سرحد قتل غارت و قتل عام ‏دیگران می پردازند. به این صورت «فاشیزم» قومی- قبیلوی و «ستم ملی» بالای تمام اقوام ‏محروم و تحت ستم میهن بی وارث ما مسلط  بوده و اکنون نیز حاکمیت سیاسی کشور به سمت ‏سنت کهنه و ضد دموکراتیک روان است.‏
تاریخ خوب به حافظه دارد که نخبگان خودکامه، طبقات حاکمه، قبیله گرا و استثمارگر این تبار به ‏خاطر تسلط مطلقه طبقاتی، کاذب تک ملیتی، قومی، قبیلوی و شخصی خودها بر دیگران با هر ‏گونه اعمال ضد انسانی، ضد اسلامی و ضد ملی تا کنون دست برده و به خاطر کسب قدرت و ‏ثرؤت هر جنایت و خیانت را پذیرفتند و حتا «قوم» خود را با «خانه» شان نیز با امضای معاهده ‏دیورنگ برای هند برتانوی  فروخته اند. گاهی شاه مستبد تک تبار به خاطر تداوم قدرت شخصی ‏خود «برادرش» را نابینا ساخت. زمانی هم سلطان وقت به نسبت انحصار حاکمیت حتا باعث قتل ‏‏«پدرش» نیز گردید.‏
از اینگونه واقعات و شواهد تلخ تاریخی به ویژه در افغانستان به اثبات رسیده اند که حکام ‏خودکامه و خود فروخته به خاطر تحکیم و تداوم قدرت طبقاتی و فرعونی خویش بالای گرده های ‏مردم نه ارزش سرزمین مقدس، نه ناموس، نه حق برحق ملیت و قوم، نه حق اقارب، نه حق ‏خانواده، نه حق مصالح ملی و حتا نه حق خدا، نه حق پدر و نه حق فرزند را هم نمی شناختند. ‏بلکه همه و همه را در طول تاریخ تا کنون قربانی قدرت سیاسی و شخصی خودها نمودند و حال ‏نیز اخلاف و میراث داران شان هم در کشور ما در نقاب های مشارکت ملی، حقوق بشر و ‏دموکراسی چنین اعمال غیر انسانی را می نمایند. پس عملا ثابت گردیده است که زمامداران ‏مستبد، شؤنیست و خود فروخته از آغاز تا حال دشمنان «شماره یک» تمام اقوام  و مردمان کشور ‏اعم از مسلمان و غیر مسلمان افغانستان بوده و می باشند.‏
احمد رشید در این بخش از کتاب خویش اظهار می دارد که طالبان، خلقی های پشتون تبار را که ‏دارای تحصیلات و تجارب مسلکی بودند در خدمت جنگی خویش گرفتند، چنین شرح می دهد:‏
‏« به افراد مسلکی و فنی و سربازان تربیه دیده که از بقایای اردوی کمونیست های در کنار ‏طالبان قرار دارند، بصورت منظم معاش تادیه میگردد، آنها شامل تانکیست ها، توپچی ها، ‏پیلوت ها، میخانیک های پشتون اند که بصورت مزد بیگر در خدمت نظامی طالبان پذیرفته ‏شده اند.» ( 5) ‏
جالب اینست که خلقی های کمونیست پشتون تبار قبل از قدرت و در زمان حاکمیت سیاسی خویش ‏شعارهای تحقق رسالت رهبری پرولتاریا و دهقانان را در قدرت سیاسی کشور، رفع استثمار فرد ‏از فرد، نفی فاشیزم قومی، نابودی طبقات حاکمه، حق تعیین سرنوشت ملیت ها تا سرحد استقلال ‏ملی شان و... تحقق دموکراسی برای ترقی، وحدت ملی، آبادی و تأسیس یک افغانستان ‏دموکراتیک را می دادند؛ این چطور شد که این حلقات خاص خلقی ها خود را شریک اعمال و ‏ماشین نسل کشی و شؤنیستی طالبان نمودند؟ آیا در اینجا به اثبات نمی رسد که دین، انسانیت، ‏اندیشه، شعارها، مصالح ملی و همه ابزارهای مادی، معنوی و اجتماعی در خدمت تحقق حاکمیت ‏شؤنیستی- قبیلوی، طبقاتی و فردی در کشور به کار گرفته می شوند؟ آیا با همین گونه بافتار تنگ ‏قومی و فرهنگ قبیلوی مسلط در کشور، چگونه امکان دارد که پایه های «وحدت ملی» را به نفع ‏بسترسازی نهادهای «دولت سازی» و «ملت سازی» عصری ایجاد و نهادینه سازیم؟ آیا این خلقی ‏های دیگر اندیش چه پاسخی در برابر مردم و داوری تاریخ افغانستان دارند؟

تاراج اموال مردم توسط طالبان:‏
‏ در این بخش از کتاب احمد رشید دزدی و خیانت دیگری طالبان مسلمان نما را اینگونه می ‏خوانیم:‏
‏« در زمستان 1998- 99، چندین واقعه دزدی و چور و چپاول توسط جنگجویان طالبان ‏صورت گرفت. تکرار این واقعات و رهزنی ها، عدم امنیت و انضباط  ناشی از اوضاع  ‏خراب اقتصادی را انعکاس می دهد.» ( 6) ‏
طالبان در ایام اشغال شهر قندهار در سال 1994 میلادی، شعارهای جمع آوری اسلحه، تأمین ‏امنیت و انفاذ شریعت را می دادند. بعد از اینکه قدرت خویش را از قندهار تا کابل و سایر ولایات ‏کشور تحکیم بخیشید؛ آنگاه دست به غارت دارایی و نوامیس ملی مردم بی دفاع و تحت ستم کشور ‏بردند. در این زمینه مردم نه تنها شاهد بحران سیاسی تباه کنندهء کشور بودند، بلکه شاهد بی ‏خانمانی، بیکاری و سقوط نهادهای اقتصادی تمام افراد جامعه اعم از طبقات حاکمه و محکوم ‏کشور نیز گردیدند. آیا طالبان با حامیان خود، عامل رکود اوضاع بنیادهای تولیدات اقتصاد ‏زراعتی، صنعتی، مالداری، تجارتی و... در افغانستان نشدند؟ آیا طالبان با بهانه تأمین امنیت و ‏جمع آوری اسلحه؛ آنگاه نسل کشی ها را در شمالی، مزارشریف، تخارستان، خلاصه در تمام ‏ولایات شمال، ولایات غربی، هزارستان و به خصوص در بامیان باستان عملی نکردند؟ آیا ‏طالبان، عملا دین خدا و مذاهب اهل سنت را به بازی سیاسی و فردی خودها نگرفتند؟

تصفیه نژادی و تخریب شهر باستانی بامیان ذریعه طالبان:‏
زین کار جاهــلانه شـد اسلام در شـگـفـــت     کاری که کرد لشکر جهل و جــنون جـنگ
هــرگــز کسی بچـشـم  حـقـــارت تــرا ندید     ای طالـب، ای کـتــاب جـنــایت بنـــام  تــو‏
‏«بیرنگ کوهدامنی»‏
آیا اشغال خونین شهر، ویرانی مجسمه های بودا و قتل عام مردم بامیان بنا بر ماهیئت تمدن ‏ستیزی، عقده های تاریخی، شؤنیستی، تجدد ستیزی، تعصبات قومی، قبیلوی- مذهبی و... فرهنگی ‏طالبان به صورت خاص علیه هزاره ها صورت نگرفتند؟ اگر خصومت ویژه یی طالبان علیه ‏هزاره ها درست نیست؛ پس طالبان بعد از قتل عام مردمان تاجیک، اوزبیک، تورکمن و به ‏خصوص هزاره ها؛ برای چه در مساجد، نمازهای جماعت و حتا از طریق مصاحبات در ‏روزنامه ها فتوا صادر کردند که:«هزاره ها یا به امارت اسلامی باج بدهند، یا از کشور خارج ‏شوند، یا مسلمان گردند و یا اینکه همه در افغانستان کشته شوند!» ؟
طالبان بعد از نسل کشی مردمان تاجیک، اوزبیک، تورکمن و به ویژه هزاره ها در مزارشریف ‏در هشت ماه اگست 1998؛ اینبار به تاریخ 13 سپتبمر 1998 میلادی با خون ریزی تمام شهر ‏باستانی بامیان را اشغال نمودند که در این مدرک توجه شما خوانندگان با احساس، با درد، انسان ‏دوست، ترقیخواه، مدنیت طلب و غم شریک مردم افغانستان را جلب می نمایم:‏
‏« با آنهم بعد از چندین هفته، کشتار در بامیان صورت گرفت. در یک قریه، نزدیک بامیان 50 ‏مرد معمر که بنا بر کبر سن نتوانسته بودند، فرار نمایند، توسط طالبان تیر باران شدند.» ( 7) ‏
همه خوب می دانند که افراد سال خورده بار دوش خانواده و جامعه می باشند و هیچ کاری از توان ‏آنها نمی آیند. اما در منطق سیاسی، بدوی، قومی و قبیلوی طالبان، زنده ماندن اشخاص سال ‏خورده هزاره هم مجاز نبود که حتا آنان را نیز با خشونت، خصم قومی، فرهنگ قبیلوی و تعصب ‏مذهبی خویش تیرباران کردند. اگر این انگیزه های تیرباران آنها نبودند، پس چه عوامل موجب شد ‏که طالبان به نسل کشی هزاره ها به صورت خاص عملا دست بردند؟‏
آیا تیرباران افراد سالمند و کهنسال در بامیان دلالت به خصومت ویژه ای تک ملیتی، قومی، ‏قبیلوی، مذهبی، ایدولوژیکی طالبان علیه مردم تحت ستم و محروم هزاره نمی کرد؟
گزارش حقوق بشر سازمان ملل در مورد قتل عام مردم هزاره بامیان توسط طالبان چنین می ‏نگارد:‏
‏« در گزارش اخیر سازمان ملل راجع به حقوق بشر در افغانستان آمده است که در شیخعلی و ‏علی خان در وادی غوربند بیش از یک هزار نفر از اهالی قتل عام شده اند، اجساد در کوچه ها ‏افتاده بود و تعدادی از آنان در مقابل درب منازل شان، بدین معنا که شاید طالبان درب های ‏منازل را کوفته و کسانی  را که درب ها را باز می کردند، می کشتند.‏
بررسی اجساد نشان می دهد که زنان، مردان و بچه ها به گلوله کشته شده اند و دختران خرد ‏سال با لت و کوب به قتل رسیده اند. در قصبه های اطراف بامیان همچنین قتل ها صورت ‏گرفته است.‏
بر طبق گواهی دیگر در حدود 800 نفر که قسمت اعظم آنها غیر نظامی بوده اند به روز 13  ‏‏14 سپتامبر در هزاره جات به قتل رسانیده شده اند.» ( 8) ‏
این را همه می دانند که جلادان تاریخ هر قدر که خون خوار و آدمکش هم بودند؛ به کشتن و قتل ‏عام اطفال دست نمی بردند و به آنان رحم می  نمودند. و اگر هم عده یی این چنین قتل را در مورد ‏کودکان به کار برده باشد؛ زیاد تر به طرف عصر بدوی و جهالت نزدیک تر بودند. اما در این ‏عصر تمدن نوین، کمپیوتر و انترنت، طالبان به قصد نابودی مردم هزاره حتا اطفال آنها را نیز به ‏قتل رساندند و بالای اجساد شان پایکوبی کردند. آیا این کشتار اطفال بدست طالبان، دلالت بر جلاد ‏بودن، وحشت، شؤنیست بودن ویژهء و دشمنی تک قومی، قبیلوی، فرهنگی و خشونت طالبان و ‏همکاران شان در برابر مردم هزاره در کشور نمی کردند؟ آیا این گونه نسل کشی مغایر حقوق ‏انسان، اصول اسلامی، اعلامیه حقوق بشر، تعهدات حقوقی جهانی و سایر نهادهای مدنی حقوقی ‏مقبول بین المللی نبوده و نمی باشد؟ پس چرا تا کنون دولتمداران جمهوری اسلامی افغانستان و ‏مؤسسات حقوق بین المللی، عاملین این جنایات ضد بشری را به محاکم ملی و بین المللی مورد ‏محاکمه و مجازات قانونی قرار ندادند و هنوز هم نمی دهند؟ آیا اینها در برابر قربانیان این چنین ‏فاجعه های ملی، مردمان غرب، کابل، شمالی، مرکزی، مزارشریف و سایر نقاط  کشور و تاریخ ‏بشریت چه پاسخی خواهند داشت؟

اثبات ماهیئت تمدن ستیزی طالبان در انفجار مجسمه های بودای بامیان:
از گذشته های خیلی دور به این سو برخی از جهان گشایان خارجی وارد بامیان باستان شدند که از ‏نابودی مجسمه های بامیان یا صرف نظر کردند و یا تعداد از آنها به تخریب بودا توفیق نیافت. با ‏گواهی تاریخ یک قسمت از بدنه مجسمه بودا به حکم خانم امیر دوست محمد خان محمد زایی ‏صدمه دید. و بعد هم در عصر امیر عبدالرحمن خان بارکزایی نیز تلاشی در جهت معدوم کردن ‏قطعی مجسمه های صورت گرفت که توفیق کامل حاصل نگردید. ولی با آنهم خسارات در مجسمه ‏ها وارد گردیدند.‏
طالبان قبل از همه با صفات انسداد فکری و ماهیئت تمدن ستیزی خودها و همچنان با پیروی از ‏اسلاف خرد ستیز خویش اقدام به نابودی مجسمه های بودهای بامیان نمودند. تمدن ستیزی طالبان ‏یک اصل دیگری از ماهئیت طالبان تاریک اندیش است که یک بخش از ویرانی مجسمه های ‏بودای بامیان توسط طالبان، در این کتاب اینگونه انعکاس یافته است: ‏
‏« در یک واقعه تراژیک دیگر در 18 سبتمبر، طالبان توسط انفجار دینامت روی مجسمهء ‏بودای خورد را به هوا پراندند و بر چات پیکره با راکت فیر کردند و قسمت های نازک و ‏نقاشی نفیس آنرا تخریب نمودند.» ( 9) ‏
انفجار مجسه های بودای بامیان به ادامه سیاست ها و کنش های تمدن ستیزی، انسان ستیزی، زن ‏ستیزی و ضد ملی از شؤنیزم و حکام مستبد قبیلوی گذشته به طالبان میراث مانده و طالبان هم با ‏خاصیت ضد مدنی، ضد ملی و نژادپرستانه خودها به نابودی این آثار تاریخی ملکیت جهان ‏بشریت پرداختند. با انفجار مجسمه های بودای بامیان باستان بود که این قسمت از «ثرؤت ‏تاریخی» جهان صدمه دید و عالم بشریت و به خصوص بودیست های گیتی را به سوگ ویژه ای ‏فرو بردند.‏
احمد رشید با گواهی تاریخ، تحقیق و چشم دید خویش عملا اعتراف می کند که طالبان بر علیه ‏شیعیان از دشمنی مذهبی خودها نیز کار گرفتند؛ و همچنین ضدیت و خصم جنون انگیز شؤنیستی ‏خویش را در نقاب دین و مذهب بر ضد هزاره ها عملی نمودند:‏
‏« پروگرام شیعه ستیزی طالبان، اسلام را بدنام ساخته و وحدت مملکت را برباد داده است. ‏برای بار اول در تاریخ افغانستان دین بصفت آله قتاله در دست متعصبین و افراطیون قرار ‏گرفته، در دسته بندی ها، فرقه گرایی ها، تجرید سازی ها و خون ریزی ها، از آن استفاده شده ‏است.» ( 10) ‏
آیا دشمنی طالبان علیه پیروان مذهب شیعه به معنای دشمنی بر ضد تمام مذاهب و نقض عریان ‏کثرتگرایی و به خصوص نادیده گرفتن پلورالیزم مذهبی در افغانستان نبوده و نیست؟‏
در اینکه احمد رشید با بی خبری خویش از تاریخ افغانستان می نگارد که: «برای بار اول در ‏تاریخ افغانستان دین بصفت آله قتاله در دست متعصبین و افراطیون قرار گرفته»، یک اشتباه ‏محض می باشد. زیرا اوراق تاریخ  اقلا در 300 سال اخیر افغانستان شهادت می دهند که حکام ‏مستبد قبیله گرا، طبقات سمتگر، خوانین غارتگر و بیگانه پرست و ملاهای درباری شان همواره ‏با عزت و ارزش های دین مبین اسلام بازی نموده و از دین به مثابه یک «حربه» استفاده سیاسی ‏برده که یکی از نمونه های برجسته آن عبدالرحمن خان می باشد. در مورد اینکه عبدالرحمن از ‏دین جهت تحمیق کردن و فریب مردم مظلوم و بیگناه اهل سنت و به خصوص از عدم آگاهی ‏سیاسی، مذهبی و فرهنگی پشتون های بیچاره در جنگ، تاراج و نابودی هزاره ها بهره جویی ‏سیاسی و شخصی برده است، جای تأمل خردمندانه و منطقی می باشد. شادروان ملا فیض محمد ‏کاتب هزاره پدر تاریخ افغانستان، در این مورد فرمان تکفیر مردم هزاره را که عبدالرحمن صادر ‏نموده اند، آنرا چنین می نگارد:‏
‏« این قوم ذلیل شدند و مردم هزاره نه مسلمانند و نه قرآن را قبول دارند و چند نفر ملا و مجتهد ‏دارد و بدون از کلمات کفر و رفض، دیگر چیزی بر زبان نمی رانند.» ( 11) ‏
قبل از این فتوای تکفیر مردم هزاره؛ امیرعبدالرحمن بارکزایی در یک فرمان رسمی خود، قوم ‏هزاره را مسلمان و پیرو قرآن اعلام کرده بود که نویسنده پرآوازهء کشور ما آقای دای فولادی در ‏این زمینه از قول سراج التواریخ، چنین نقل می کند:‏
‏«شما مردم (هزاره) را مسلمان و پیرو قرآن و امت پیغمیرآخرالزمان می دانم.» ( 12) ‏
عبدالرحمن به خاطر تحکیم و تداوم سلطه حاکمیت شؤنیستی، طبقاتی، استبدادی و بیگانه پرستی ‏خویش، دین اسلام و سنت نبوی را وسیله قرار داد و مردم هزاره را «کافر» اعلان کرد که آنگاه ‏خشم همه اهل سنت غیر سیاسی کشور را در تاراج، اسارت و جنگ فرسایشگر علیه هزاره ها ‏تحریک نمود که این خود یک ضربه بزرگ به مردم افغانستان، اسلام و به خصوص به پیروان ‏مظلوم اهل سنت و کل مردم کشور ما بود.‏
در جای دیگر عبدالرحمن در پوشش دین اسلام و مذهب حنفی، فرمان تکفیر و نابودی هزاره ها ‏را اینگونه صادر نموده است:‏
‏« بارها حکم داده و فرستاده شده است که زمان زمستان قریب گردیده و مردم هزارهء مکارهء ‏کفره، بسیار فریبنده و غدارند، تا سعی دارند در اتمام کار آن طایفهء نابکار کوشیده، نگذارید ‏که نامی از ایشان در ملک باقی ماند، و هر که اطاعت کرد امان دهند و اسلحهء ایشان گرفته، ‏زجر و توبیخ بسیار نمایند و هر که از اطاعت سرباز زده، گردن افراز بغاوت باشد، در قتل و ‏تاراج ایشان مضایقه روا ندارند.» ( 13) ‏
شاه دست نشانده و غدار طی فرمان رسمی به عمال خود اکیدا حکم می دهد که اگر هر هزاره ‏اطاعت دولت را می نماید، اورا خلع سلاح نموده و برعلاوه، وی را هرچه بیشتر شکنجه، عذاب ‏و زنده کش کنید. و اگر هر کی اطاعت دولت را نکرد به قتل برسانید و خلاصه به هر صورت ‏عبدالرحمن تأکید نمود که «نامی» از هزاره ها در افغانستان باقی نماند.‏
عبدالرحمن در جای دگیر بازهم با بازی گرفتن دین محمدی، تمام مردم اهل سنت و جماعت غیر ‏سیاسی کشور را این بار در «جنگ مذهبی» هم علیه مردم هزاره تحریک و تشویق نمود که در ‏سراج التواریخ چنین نگاشته شده است:‏
‏« و در خلال این حال، هزار تن از مردم کوهستان کابل به جهاد هزاره برخواسته بودند، به ‏سرکردگی فقیر محمد خان و تیمورشاخان وارد «بامیان» شده، نزد کرنیل محمد عمرخان، ‏اقامت گزیدند و همچنین هزار تن دیگر، به سرکردگی عبدالکریم خان و امیر محمد خان، وارد ‏آنجا شدند و علاه بر این هفتصد تن سواره و پیاده، از مردم «خان آباد، قطغن» در آنجا پیشتر ‏رسیده، مقام داشتند.» ( 14) ‏
با این فتوای مذهبی و فرمان رسمی عبدالرحمن و دولتش بودند که حتا عده ای از مردمان غیر ‏پشتون سنی مذهب هم بنا بر بی خبری از دین و همچنان با فقر سیاسی- فرهنگی خودها فریب ‏دولتمداران ستمگر و حفاشان شب پرست را خوردند؛ و آنگاه بی رحمانه به تاراج، اسارت زنان و ‏فرزندان و حتا قتل عام مردم هزاره اهل قبله مشترک خود اقدام کردند. آیا عبدالرحمن و عمالش با ‏چنین سیاست و عمل خویش از دین ناب محمدی و مذهب حنفی استفاده سیاسی، طبقاتی، شؤنیستی، ‏خاندانی و شخصی نکرده است؟ آیا مردم کشور ما، به خصوص پیروان اهل سنت و جماعت و از ‏آنهم خاص تر طبقات محکوم و بیچاره پشتون ما؛ اعمال ضد انسانی، ضد اسلامی و ضد ملی ‏عبدالرحمن و همکاران شان را در مورد نسل کشی هزاره ها خواهند بخشید.‏
آقای بصیر احمد دولت آبادی به بازی گرفتن دین اسلام را از سوی عبدالرحمن خون آشام و ‏حواریونش در اعلان «جهاد» علیه هزاره ها در سراسر افغانستان با رویت سراج التواریخ این ‏چنین نوشته است:‏
‏«... آتش حرب به شدت شعله ور گشته، طناب جنگ دراز گردیده تا که حضرت والا به فتوای ‏علمای ملت و فضلای پایهء سریر سلطنت، اشتهار کفر طوایف مذکورهء هزاره را صادر ‏فرمود، از تمامت افغانستان و ترکستان لشکر گسیل داشته، از بن برداشتن بنیاد هزاره را  همت ‏گماشت.» ( 15) ‏
این فتوای ملاهای مسلمان نما و حکم دولت خون آشام وقت به صورت عریان نشان می دهند که: ‏‏«از بن برداشتن بنیاد هزاره»، هدف اصلی عبدالرحمن و همکارانش بود که 62 در صد مردم ‏هزاره را نابود کردند. آیا افشاء کردن این عمل ضد انسانی عبدالرحمن و دولتمدارانش بیانگر ‏ماهئیت طبقاتی، شؤنیستی، قبیلوی و بدوی دولتمداران وقت نمی باشد؟
آیا ملیت ها و اقوام غیر پشتون سنی مذهب فریب فرمان غدارانه دولت شؤنیستی، دست نشانده و ‏اعلان جهاد ملاهای درباری و شخص عبدالرحمن را علیه قلع و قمع و نابودی هزاره های مسلمان ‏و اهل قبله نخورند؟
وقتی که یزید فرمان قتل یک عده از مسلمین را صادر و امضای آن را توسط امام ابوحنیفه ‏بزرگوار پیشوای مذهبی اهل سنت مطالبه نمود؛ آنگاه این امام مؤمن، دوراندیش، انسان دوست و ‏مسلمان صادق از امضای فرمان یزید مستبد سرباز زد. در این مورد دانشمند فرزانه و نویسندهء ‏طرازنوین افغانستان آقای دای فولادی در مورد موضع گیری حضرت امام ابوحنیفه (رح) در ‏برابر استبداد یزیدی چنین می نگارد:‏
‏«جامعه در هر زمان به امام ابوحنیفه( رح) ضرورت دارد که برای رد کردن مقام میرمنشی و ‏افسر خزانه، در جواب یزید، یکی از اولیان حکومت، بگوید که:‏
‏« اگر یزید بگوید که دروازه های مسجد را بشمارم، چنین نخواهم کرد چه جایی که فرمان قتل ‏مسلمانی را صادر نموده و بگوید در آن مهر و تصدیق نمایم.» ( 16) ‏
آیا مبنی بر این سند امام ابوحنیفه، او ضد قتل و انسان کشی و به خصوص ضد کشتار مسلمانان ‏نبود؟ پس چرا یک عده از دولتمداران آگاهانه و برخی از مردمان اهل سنت غیر آگاهانه به تاراج ‏و قتل هزاره های اهل قبله خلاف اصل انسانی، اوامر دینی و امام ابوحنیفه دست بردند؟
در جای دیگر آقای دای فولادی در کتاب خویش در مورد دستور امام ابوحنیفه (رح) در مورد اهل ‏قبله ( پیروان مالکی، شافعی، حنفی، حنبلی، جعفری، اسماعیلی و سایر فرقه های مذهبی ‏مسلمانان) اینگونه نقل قول می نماید:‏
‏« امام اعظم [ امام ابوحنیفه اعظم کابلی ]: « لانکفر احدا من اهل القبله.» ( یعنی هیچکسی از ‏اهل قبله را کافر نمی دانیم) » ( 17) ‏
آیا صدور فرامین رسمی عبدالرحمن و فتاوی مذهبی ملاهای درباری وی در جهت تکفیر و قتل ‏عام مردم هزاره مغایر حقوق انسانیت، اصول اسلامی و دستورات امام ابوحنیفه (رح) نبوده است؟‏
شاعر شهیر و نویسنده جوان کشور آقای محمد عزیزی هزاره تبار شیعه مذهب به دفاع از حریم ‏انسانیت، دین اسلام، امام ابوحنیفه اعظم کابلی پیشوای بزرگ پیروان شریف مذهب حنفی و تحقق ‏وحدت ملی در افغانستان علیه مستبدین دولتی، دلالان مذهبی و قاتلان مردم چنین سروده است:‏
کجا «ابوحنیفه»  ز تکفیر دم  زده است ؟       قلم گرفته و بر قتل ما  رقم  زده است ؟
بیا  و  پیرو  شرع  « امام اعظم»  باش !       و زخم پیکر اسلام را  تو مرهم  باش !‏
بیا و وسعت دل را چو دشت  و دریا  کن       چقدر خشم  و تعصب  کمی  مدارا  کن‏
ز یک دیار ز یک سرزمین ز یک خاکیم       ز عشق دلبر یک آب و خاک دل چاکیم‏
آیا عبدالرحمن و پیروانش و با اسلام نمایان خویش چرا از دین، سنت نبوی و دستور امام ابوحنیفه ‏‏(رح) تا کنون به خاطر ملحوظات حاکمیت طبقاتی، سیاسی، قومی، قبیلوی و فردی خودها علیه ‏نابودی پیروان شیعه و به خصوص بر ضد هزاره ها بهره جسته اند؟ آیا خداوند متعال کثرتگرایی ‏دینی و مذهبی را برای تمام بشریت اعم از مسلمان و غیر مسلمان مجاز ندانسته است؟‏
فلهذا، با نقل قول از مدارک معتبر فوق ثابت گردید که برای نخستین بار طالبان از دین استفاده ‏سیاسی وغیره نبردند، بلکه اقلا از عصر امیرعبدالرحمن خان تا کنون از دین محمدی و تمام ‏مذاهب بهره جویی سیاسی، طبقاتی و شخصی در افغانستان صورت گرفته اند. و اگر مردم ما با ‏منطق علم از دین، جهان، جامعه، تاریخ خود آگاه نگردند، بعد از این هم دکانداران دین، مستبدین ‏دولتی، اربابان استثمارگر و... نژاد پرستان و قبیله گرایان از دین استفاده سیاسی  و شخصی ‏خواهند برد.‏
این پژوهشگر، دشمنی های قومی- مذهبی را یک بستر طولانی در برگه خونین از تاریخ ‏افغانستان مورد ارزیابی قرارداده و یک مکثی مؤجز را در این زمینه می نماید:‏
‏«دشمنی و عداوت فرقه یی در بین پشتون های سنی و هزاره های شیعه مذهب، تاریخ دراز ‏دارد، ولی طالبان، برخلاف روحیه واقعی اسلام با منافق خواندن تمام شیعه ها، این دشمنی را ‏حاد تر و بدتر گردانید.» ( 18) ‏
این گفتار خردمندانه و عبرت انگیز این نویسنده به خوبی می رساند که خصومت نژادی و مذهبی ‏و برنامه نابودی هزاره ها از سوی طالبان ناشی از تفکر برتری جویی های قومی- قبیلوی، ‏کارنامه ها و میراث حکام مستبد گذشته و به ویژه از عصر خونبار عبدالرحمن خانی و اسلافش ‏ببعد در افغانستان می باشد. پس خشونت تباری، غصب مالکیت بومیان، ضدیدت و دشمنی طالبان ‏با پیروی از خفاشان متحجر رهبران قومی، قبیلوی، فکری، ایدیولوژیکی و نظامی پیشینه های ‏شان در برابر اقوام غیر از خود شان و به ویژه علیه هزاره ها مانند آفتاب روشن می باشد.‏
آیا دشمنی آگاهانه، هدفمند و سازمان یافته طالبان علیه اقوام تحت ستم و به خصوص بر ضد ‏هزاره ها به معنای «دشمن سازی» برای مردم بیچاره، دهاقین، کارگران، کسبه کاران و... طبقات ‏تحت ستم پشتون نمی باشد؟ آیا سیاست ها و عملکردهای طالبان از آغاز تا حال باعث بدنامی و ‏تجرید مردم مهمان نواز و شریف پشتون در عرصه ملی و بین المللی نگردیده اند؟ آیا دشمنی با ‏هزاره ها به معنای دشمنی بر ضد همهء ملیت ها و اقوام افغانستان نمی باشد؟ آیا دشمنی علیه ‏مردمان کشور ما به معنای دشمنی در برابر تمام ملت های جهان کنونی نمی باشد؟

نسل کشی مردم یکاولنگ بدست طالبان:‏
مزن  بر سر ناتوان دست زور     که  روزی  بپایش  درافتی چو مور ‏
‏«سعدی»‏
آیا مردم کشور ما و تاریخ بشریت نسل کشی مردم یکاولنگ را که توسط طالبان هزاره ستیز به ‏صورت تعمدی و آگاهانه صورت گرفتند؛ فراموش خواهند کرد؟
‏ چرا دولتمداران کنونی افغانستان و نهادهای حقوقی بین المللی، قاتلین تمام مردم کشور و به ‏خصوص قاتلان مردم مزارشریف، ولایات شمال، غرب، بامیان، شمالی و یکاولنگ را مورد ‏محاکمه و مجازات قانونی ملی و بین المللی قرار نداده و نمی دهند؟
‏ آیا ریزش خون و نسل کشی های این ملیت ها و اقوام بی وارث و محروم تاریخ کشور که توسط ‏آدمکشان وقت صورت گرفته اند؛ چرا به خاطر مصلحت اندیشی های زیانبار قدرتمداران حاکم در ‏افغانستان به هدر می روند و تا کنون بدان عطف توجه انسانی، حقوقی و قانونی نگردیده اند و ‏هنوزهم نمی شوند؟
زمانیکه طالبان با خون ریزی و کشتارها مرکز شهر بامیان را اشغال نمودند؛ آن وقت بود که ‏بازهم با جنون ددمنشانه خویش دست به نسل کشی مردم غیر نظامی در یکاولنگ بردند که شمهء ‏از آن را از نوشتهء فرزانه دانشمند، متدین، انسان دوست، ملی و نویسنده طرازنوین افغانستان ‏آقای بشیر احمد انصاری در مقاله وی تحت عنوان: «زخم خونین یکاولنگ؛ گل سرخی بر سینهء ‏عاشورا» و آنهم از نقل قول محترمه خانم ثریا بهاء پژوهشگر، ادیب و نویسنده باهم می خوانیم:‏
‏« یکاولنگ یکبار دیگر ویران گشت و فرزندانش در شطی از خون غلطیدند، فریاد بینوایان ‏بیگناه آن همراه با بوی خون و باروت به هم آمیخت و در هوا پیچید و خون سرخ بر روی برف سفید تابلو هولناک از حکایت ‏ستمدیدگانی را ترسیم نمود که از قرنها بدینسو از تبعیضی مضاعف رنج می بردند. دشمنان ‏افغانستان توانستند یکاولنگ را ویران و جغرافیایش را به زمین سوخته مبدل نمایند ولی ‏نتوانستند هویت پایدارش را از هستی ساقط سازند.» ( 19) ‏
با ادامه آن در جای دیگر نگارش واقعیت گرانهء جناب انصاری از فاجعه دردناک ملی و فراموش ‏ناشدنی شهر بامیان و یکاولنگ توسط خانم بهاء این چنین نقل شده است:‏
‏« در آن روز، اجساد کشته شدگان را یخ زده بود و مرده ها به اشکال مختلفی خشک شده ‏بودند. راست کردن دست و پای کشته شدگان کار آسانی نبود. از شدت رگبار، در دهان برخی ‏از این کشته شدگان دندانی نمانده بود و در اثنای انتقال دادن به گورستان از زخمهای برخی ‏دیگر سرگلوله مسلسل به زمین می ریخت.» ( 20) ‏
آیا این کنش های آگاهانه «طالبان هزاره ستیز» بدون همکاری عملی برخی از خلقی ها، کوچی ‏ها، خودکامگان قومی، القاعده، حلقات پاکستانی، عربستان سعودی، امارات متحده عرب و... ‏غرب تحت رهبری دسته های خاص امریکایی و انگلیسی امکان پذیر بودند؟
پژوهشگر و نویسنده چیره دست کشور ما آقای نبی زاده دولتمداران جمهوری اسلامی و جامعه ‏جهانی را مورد انتقاد قرار داده که تا کنون جبران خسارات و تلافات مادی عصر خون آشامان و ‏تروریستان طالبی را در بامیان و سایر ولایات افغانستان ننموده اند: ‏
‏«اینک پس از نو سال سرنگونی حکومت وحشت و جهالت، دیده میشود که زمین های سوخته ‏همانگونه سوخته باقی مانده اند و پرنده های سوخته پر- آشیانی برای برگشت ندارند.  هزاران ‏نفر از باشندگان این مناطق با از دست دادن خانه و منبع معیشت خود، از روی جبر راهی شهر ‏های دور و نزدیک در داخل و خارج کشور شدند. چنانچه در بالا گفته شد، این همه ویرانی و ‏جنایت را طالبان آفریدند. اما با این جنایت تا کنون چگونه از سوی دوست و دشمن برخورد ‏شد، قابل یک بررسی کوتاه است. طالبان نه تنها در بامیان، بلکه در نقاط دیگری از کشور نیز ‏که در برابر آنها مقاومت شدیدی شده بود، به چنین ویرانگری ها دست زدند که میتوان از قتل ‏عام و  زمین سوخته در یکاولنگ - شمال کابل– مزار شریف – هرات - هزار باغ و خواجه ‏غار، در ولایت تخار نام برد.» ( 21) ‏
آقای حامد کرزی و با تعداد از اعضای کابینه خویش در مدت این شش سال، دو مراتبه از شهر ‏باستانی بامیان دیدن نمودند. و هر دو بار از شهر سوخته، ویرانی ها و نسل کشی های که توسط ‏طالبان در این ولایت به طور عمدی و آگاهانه صورت گرفته بودند، در ظاهر اشک تمساخ ‏ریختاندند و فریاد برآوردند. مضاف برآن، آقای کرزی از فقر فرسایشگر، بی سرپناهی، بیکاری، ‏بی سرنوشتی تأثیرانگیز مردم بامیان شکایات فراوانی نمود و در ظاهر امر قلب های خونین این ‏مردم را با وعده های کمک خویش مرهم گذاری نمود. آنگاه رییس جمهور به صورت علنی ‏اعتراف نمود که بیش ترین «کشتارها و خسارات» به مردم هزاره جات و به این ولایت بامیان ‏رسیده اند. و در ضمن آقای کرزی اعتراف نمود که در دوران جهاد هم به مردم هزاره یا هرگز ‏کمک نشده و یا اینکه کمترین مساعدت در اینجاه صورت گرفته است. زیرا که هزاره جات از ‏دست رسی کمک های بین المللی کاملا محروم بودند. بعد هم رییس دولت تعهد سپرد که به زود ‏ترین فرصت جبران آنر را در بامیان خواهد نمود.‏
‏ آیا این چنین برخورد در ظاهر دلسوزانه و ترحم انگیز آقای حامد کرزی یک «رشوت شفایی و ‏ذهنی» برای آرامش خاطرات خونین مردم هزاره نبود که آنها را تا امروز در انتظار کمک و ‏اعمار مجدد مناطق شان گذاشته است؟
‏ از آن روز تا حال قریب مدت شش سال می گذرد که متأسفانه کلا هزارستان و به خصوص ‏ولایات باستانی بامیان، دایکندی و سایر مناطق آن فراموش دولتمداران کشور ما و جامعه جهانی ‏گردیده اند. با آنهم که امنیت کاملا توسط خود مردم در در این مناطق تأمین گردیده اند، ولی از ‏کمک های لازم تا حال محروم می باشند. آیا این یک تبعیض عریان و نیرنگ جدید در مورد مردم ‏محکوم و تحت ستم هزارستان این قلب ویرانه و مستحق به کمک افغانستان نمی باشد؟‏

گپ اخیر:‏
آیا خائنین ملی، زن ستیزان، دست نشاندگان اجانب، جنایت کاران، تطاولگران دارایی مردم، ‏ویرانگران مدنیت، جانیان جنگی، خریداران دختر و زن، غاصبین زمین مردم، دختر و زن ‏فروشان، عاملین نسل کشی ، فسادگران اداری، سردمداران ازدواج های اجباری، چاقاقبران، تولید ‏کنندگان تریاک، عاملین فجایع ملی، ستیزشگران کرامت انسان و انسانیت، تروریستان طالبی، ‏بانیان انتحارکنندگان، تخطی کنندگان قوانین ملی و بین المللی قبول شده و... بالاخیره «تمام ‏ناقضین حقوق بشر» در افغانستان قابل محاکمه و مجازات قانونی ملی و بین المللی به صورت ‏عاجل نمی باشند؟‏
تمام دولتمداران اجیر، مستبدین دربار، اربابان استثمارگر، تاراجگران ثرؤت ملی و نظایر دست ‏اندرکاران جنایت کار امور افغانستان با کلیه سیاست های بدوی، طایفوی، قبیلوی، قومی، خاندانی ‏و شخصی خودها از آغاز تولد افغانستان تا کنون از جمله «ناقضین حقوق بشر» می باشند. اگر از ‏گذشته های این چنین ناقضین حقوق انسان و عوامل آن فهم و شناخت علمی و لازم حاصل ‏نگردند؛ خیلی دشوار خواهد بود که انگیزه های نقض حقوق بشر و عاملین نسل کشی ها و بحران ‏سرطانی کنونی کشور ما مورد تحقیق، داوری، شناسایی همه جانبه و مقبول قرار گیرند. و آنگاه ‏بدون بستر آگاهی از جوهر تاریخ و گذشته ها؛ و شناخت اوضاع کنونی، طرح مبارزات همه ‏جانبه سیاسی، حقوقی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، روانی، قانونی و...  جهت تحقق عادلانه ‏ساختن سیاست جامعه و نظام مردم سالاری به حکم خواب و خیال خواهد بود. امیدوارم روزی ‏نصیب مردم افغانستان گردد که تمامی ناقضین حقوق بشر و آدمکشان از سه صد سال به این ‏طرف به دادگاه قانونی مردم، ملی و بین المللی کشانده شوند و عدالت انتقالی عملی و تضمین ‏گردد.‏
تا کنون باورها، جزمگرایی ها، سیاست ها، عملکردهای آگاهانه طالبان در افغانستان نشانگر آن ‏می باشند که با برهنه ترین وجه «کرامت انسانی» و «حقوق بشر» توسط آنها مورد نقض وسیع ‏قرار گرفته اند و هنوز با شدت ادامه دارند. ‏
پس به این صورت اگر دست اندرکاران دولت موجود، قوای حافظ صلح آیساف، ناتو، انگلیس، ‏امریکا و خلاصه و این نیروهای 37 کشورهای جهان مستقر در کشور ما به تأمین امنیت، صلح ‏پایدار، تمامیت ارضی، استقلال کشور، توسعه نهادهای مدنی و تحقق دموکراسی در افغانستان ‏وفادار و صادق هستند؛ باید طالبان، تمام مجرمین جنگی، مافیای داخلی و خارجی و خلاصه همهء ‏ناقضین حقوق بشر و آدمکشان را به سویه ملی و بین المللی مورد محاکمه و مجازات قانونی قرار ‏دهند؛ تا «عدالت انتقالی» از این ناحیه هم در کشور پایه بگیرد، قانون تدریجا تطبیق گردد، تنش ‏های قومی کم رنگ گردیده و به طرف زوال برود، نژاد پرستی تدریجا جایش را به «ملت واحد» ‏واگذار شود، بحران چند قرنه «هویت ملی» کاهش و تدریجا نابود گردد و... بالاخیره حاکمیت ‏قانون و فرهنگ قانون در تمام نقاط کشور نهادینه و تحقق یابند. آنگاه است که حقوق بشر به ‏صورت عملی در تمام مناسبات جامعه رعایت خواهد شد.‏
اما تا جائیکه تا حال عملا به مشاهده رسیده است؛ از یک طرف حلقات خاص، نژادگرایان و قبیله ‏گرایان غاصب دولتی با انواع گوناگون به تروریستان طالبی و اربابان همتباران شان امتیاز غیر ‏حقوقی داده و با نحوی از انحاء آنها را مورد حمایت قرار می دهند. از جانب دیگر برخی از ‏حلقات خود محور جامعه جهانی با شیوه های گوناگون از راه سازش مذلتبار با طالبان، القاعده و ‏کلیه جلادان و ناقضین حقوق بشر پیش آمده و بحران افغانستان را به خاطر تحقق اهداف یک ‏جانبه اقتصادی، نظامی، سیاسی و فرهنگی استعمارگران جهانی و منطقه و همقطاران شان در این ‏قاره آسیا ادامه می دهند.‏
‏ پس هم حلقات خود محور جانب «داخلی و هم خارجی» به خاطر بهره برداری غاصبانه خودها، ‏عامل احیای مجدد طالبان، تولید تریاک، قاچاق، فساد اداری، فقر اقتصادی، ناامنی، فاشیزم جدید، ‏دزدان سازمان یافته، مافیا و... ناقضین حقوق بشر در افغانستان می باشند. و این یک عامل بزرگ ‏دیگری است که پیش زمینه رشد جامعه مدنی، همبستگی ملی، دولت سازی، ملت سازی و تحقق ‏دموکراسی را بیش از پیش ضربه پذیر نموده اند که آینده مردم و افغانستان را به کام تروریزم بین ‏المللی و حلقات هار شؤنیستی و افراطگران مذهبی فرو می برند.‏
‏ اکنون متأسفانه که یک تعداد مقامات عالی رتبه جامعه جهانی به خصوص امریکا، انگلیس، ‏آلمان، ایتالیا، سازمان ملل متحد و... حاضر شدند که در دولت کنونی افغانستان، مقامات کلیدی را ‏برای طالبان، آقای حکمتیار و سایر «دموکراسی ستیزان» عملا بسپارند. در این صورت، حلقات ‏ویژهء آزمند و استعمارگر جامعه جهانی با اجیران خویش با اشکال دیگری باعث وابستگی کشور ‏ما به خارج، ویرانی، عدم مشارکت ملی- دموکراتیک نخبگان ملی مردمان تحت ستم در حاکمیت ‏و... کشور ما گردیده که پایگاه های نظامی همهء آنها در افغانستان استحکام خواهند یافت. دلیل ‏آوردن یک برخی از حلقات دولت کابل و جامعه جهانی اینست که اگر طالبان و آقای حکمتیار، ‏قانون اساسی افغانستان را قبول کنند؛ آنگاه با آنها آشتی نموده که مناصب کلیدی دولتی را نیز ‏برای شان خواهند بخشید.‏
‏ پرسش مهم اینست که طالبان تسلیم شده، ناقضین حقوق بشر سه دههء اخیر، حلقات خاص قومگرا ‏و همقطاران شان نیز قانون اساسی، اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های بین المللی را قبول ‏کرده اند؛ آیا اینها خود تا کنون بدان عملا پابند می باشند؟ آگر قانون اساسی را رعایت نموده اند؛ ‏پس از کجا این فساد اداری، غارت دارایی مردم، قومگرایی و صد ها جنایت دیگری در درون ‏دولت لانه نموده اند؟ آیا این بحران کنونی بخش عمده آن ناشی از وجود همین ناقضین حقوق بشر، ‏تطاولگران دارای مردم، قاتلان مردم و دموکراسی ستیزان در کرسی های «کلیدی» دولت ‏جمهوری اسلامی افغانستان نمی باشند؟
آیا باز هم با آوردن بقیه طالبان و سایر تمدن ستیزان در حاکمیت سیاسی کشور، زمینه های ‏هرگونه نقض حقوق بشر، تباهی تمام اقوام اعم از پشتون و غیر پشتون، بربادی کشور، مبادله ‏کردن دختر به سگ، سنگسار کردن، زن ستیزی، دست و پا قطع کردن، ازدواج اجباری دختران، ‏حلال کردن معلمین مکاتب، گردن زدن روزنامه نگاران، گروگان گیری زنان و مردان خارجی، ‏اختطاف زنان و کودکان کشور، ازدواج با دختران صغیر، فروش زنان شوهردار، استبداد ‏طبقاتی، شؤنیزم قبیلوی، فردی، وطن فروشی و... نسل کشی ها در نقاب های تحقق « مشارکت ‏ملی»، ایجاد «وحدت ملی» «جامعه مدنی» و «دموکراسی» در افغانستان پایه نخواهند گرفت؟
حضرت ابولامعانی بیدل در مورد پند و عبرت حوادث تاریخ و روزگار اجتماعی جامعه چنین داد ‏سخن می زند:‏
عبرت آفات دهر از خواب بیدارت نکرد      بی خبر در سایهء این کهنه  دیواری هنوز‏
آیا یادآوری از اوراق خونبار تاریخ، فجایع انسانی- ملی کشور و افشاء عاملین آن به حکم حد اقل ‏عبرت گیری از گذشته های تاریخ به نفع ارج گذاری به حریم انسان و انسانیت، حقوق بشر و ‏مصالح ملی تمام مردم افغانستان نمی باشد؟‏
در اخیر به ارواح پاک تمام شهیدان گلگون کفن مردم شرق، غرب، شمال، مرکز و جنوب  ‏افغانستان و به خصوص شهدای مردم مزار شریف، ولایات شمال، مرکز شهر بامیان، ولسوالی ‏یکاولنگ، شمالی و سایر نقاط افغانستان مثله شده دعا و درود می فرستم. و همچنان با تقدیم این ‏پیام شاعر فرزانه، اطاله کلام را پایان می دهم:‏
تا کی از جور و ستم شکوه و فریاد کنید     سعی   برهم   زدن  منشاء   بیداد  کنید‏
دست ما،  دامن  تان باد  جوانان وطن !     که از این ذلت و خواری همه آزاد کنید
خانه مان کرده تباه تا  شود آباد  خودش     خانهء  ظلم  و  ستم  یکسره  برباد  کنید
ای  جوانان ، ستم  مرتجعین چند  کشید      تا به کی  رحم  بر این دسته  شیاد  کنید
‏«کریم نزیهی»‏
چهارشنبه 21 سنبله 1386 خورشيدی برابر با 12 سپتمبر2007 ميلادی/ آلمان
‏------------------------------------------------------------------------------------------‏
منابع:‏
‏1- ص 103 « طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه»، مؤلف: احمد رشید، ‏ترجمه: عبدالودود ظفری، تاریخ چاپ ماه می 2001 کالفرونیا – امریکا.‏
‏2- ص 135 «هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت»، مولف: بصیر احمد دولت آبادی، چاپ اول: ‏‏1385 شمسی.‏
‏3- ص 149 « طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه»، مؤلف: احمد رشید، ‏ترجمه: عبدالودود ظفری، تاریخ چاپ ماه می 2001 کالفرونیا – امریکا.‏
‏4- ص 152 « طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه»، مؤلف: احمد رشید، ‏ترجمه: عبدالودود ظفری، تاریخ چاپ ماه می 2001 کالفرونیا – امریکا‏
‏5- ص 148 « طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه»، مؤلف: احمد رشید، ‏ترجمه: عبدالودود ظفری، تاریخ چاپ ماه می 2001 کالفرونیا – امریکا.‏
‏6- ص 153 « طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه»، مؤلف: احمد رشید، ‏ترجمه: عبدالودود ظفری، تاریخ چاپ ماه می 2001 کالفرونیا – امریکا.‏
‏7- 114 « طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه»، مؤلف: احمد رشید، ترجمه: ‏عبدالودود ظفری، تاریخ چاپ ماه می 2001 کالفرونیا – امریکا.‏
‏8- ص 69 « صراط» ماهنامهء عقیدتی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی سال تأسیس 1377‏
‏9- ص 115« طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه»، مؤلف: احمد رشید، ‏ترجمه: عبدالودود ظفری، تاریخ چاپ ماه می 2001 کالفرونیا – امریکا.‏
‏10- ص 122 « طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه»، مؤلف: احمد رشید، ‏ترجمه: عبدالودود ظفری، تاریخ چاپ ماه می 2001 کالفرونیا – امریکا.‏
‏11- ص 262 «سراج التواریخ»، تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، چاپ اول: 1372‏
‏12- ص 336««قلمرو استبدا»، مؤلف: دای فولادی، چاپ دوم: میزان 1382، نشربنیاد انکشاف ‏مدنی.‏
‏13- صفحات 275- 276«سراج التواریخ»، تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، چاپ اول: ‏‏1372‏
‏14- ص 268«سراج التواریخ»، تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، چاپ اول: 1372‏
‏15- صفحات 104 – 105 «هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت»، مؤلف: بصیر احمد دولت ‏آبادی، چاپ اول: 1385 شمسی، ناشر: ابتکار دانش.‏
‏16- ص 157 «قلمرو استبدا»، مؤلف: دای فولادی، چاپ دوم: میزان 1382، نشربنیاد انکشاف ‏مدنی.‏
‏17- ص 337 «قلمرو استبدا»، مؤلف: دای فولادی، چاپ دوم: میزان 1382، نشربنیاد انکشاف ‏مدنی.‏
‏18- ص 103 « طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه»، مؤلف: احمد رشید، ‏ترجمه: عبدالودود ظفری، تاریخ چاپ ماه می 2001 کالفرونیا – امریکا.ا
‏19- (منبع: سایت سرنوشت /28 دلو 1385 مطابق 16 فبروری 2007 م)‏
‏20- (منبع: سایت سرنوشت /28 دلو 1385 مطابق 16 فبروری 2007 م)‏
‏21- منبع: سایت «کاتب هزاره» ، مقاله محمد عوض نبی زاد: «یاد وبود از نهمین سا لروز قتل ‏عام در بامیا ن بوسیلهء طالبان»، سه شنبه 13 سنبله 1386 خورشيدی برابر با 4 سپتمبر2007 ‏ميلادی.‏


 



نکته : Farhangi Figures/sakhi-oruzgani.jpg

ارسال شده بوسيله payk
 
     لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد اجتماعی
· سایر مطالب نوشته شده توسط payk


پربازدیدترین مطلب در زمینه اجتماعی:
دختران آرایشگر؛ اسیر ظلم افغانی وسودجویی امریکایی


     امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


     انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


"در آستانه نهمین سال قتل عام و نقض حقوق بشر در بامیان" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 0 نظر شما چيه؟
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .

كليه حقوق اين صفحه متعلق به پيمان ملي ميباشد
©2008 Paymanemeli

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.32 ثانیه